سیدمحمدخاتمی یکشنبه ۲۰ بهمن در مراسم گشایش پايگاه اطلاعرسانی مجمع روحانيون مبارز به طور رسمی نامزدی خود را در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد.
خاتمی در محل مجمع روحانیون مبارز، در پاسخ به دعوت مجید انصاری، نماینده سابق مجلس و عضو مجمع، گفت: «من در اینجا با جدیت حضور خود را در عرصه انتخابات اعلام میكنم.»
خاتمی همچنین درباره «تردید» خود در نامزدی برای انتخابات ریاستجمهوری گفت: «من اعلام میكنم هیچگاه تردیدی نداشتهام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه انتخابات و اینكه چه كسی و به چه صورتی شركت كند، داشتم.»
رییسجمهور سابق کشور تاکید که شرکت وی در انتخابات «جا را برای هیچکس و هیچ جریانی تنگ نمیکند.»
تردید برای نامزدی
بیشتر گمانهزنیها حکایت از آن داشت که سیدمحمد خاتمی با وجود پافشاری طیفهای گوناگون اجتماعی و سیاسی کشور، علاقهای به نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری و بازگشت به قدرت ندارد.
خاتمی در پایان دوره هشتساله ریاستجمهوری خود در سال ۱۳۸۴ اعلام کرده بود که دیگر قصد ندارد به قدرت بازگردد. وی در طول چهار سال گذشته هیچ مقام دولتی را نپذیرفته است.
خاتمی از دشواری تصمیمگیری در این زمینه سخن گفته بود و در سخنرانیهای تازه خود به موضوع مانع تراشیها در راه خود در صورت نامزدی و پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، اشاره کرده بود.
از میرحسین موسوی، نخستوزیر سابق کشور به عنوان دیگر گزینه مهم اصلاحطلبان برای شرکت نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری نام برده شده بود.
خاتمی حدود یک ماه پیش اعلام کرده بود که میرحسین موسوی یا وی در انتخابات نامزد خواهند شد. به نظر میرسد با نامزدی خاتمی، حضور موسوی در انتخابات منتفی شده است.
خاتمی و دوره سوم
این سومین باری است که سید محمد خاتمی در انتخابات ریاستجمهوری ایران شرکت میکند.
وی پیش از این دو بار در انتخابات شرکت کرد و به پیروزیهای چشمگیری دست یافت.
خاتمی سال ۱۳۷۶ به عنوان نامزدهای جناح چپ سیاسی کشور در انتخابات حاضر شد و گروههای سیاسی چپ و میانهرو که پس از انتخابات اصلاحطلب نامیده شدند، از وی حمایت کردند.
در انتخابات سال ۱۳۷۶، رقیب اصلی خاتمی علیاکبر ناطقنوری، رییسوقت مجلس شورای اسلامی و نامزد مورد حمایت گروههای سیاسی جناح راست بود.
خاتمی در این انتخابات موفق شد با کسب بیش از ۲۰ میلیون رای، بیشتر از ۷۰ درصد آرا را به خود اختصاص دهد.
خاتمی برای دور دوم نیز در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کرد و برای اولین بار در تاریخ انتخابات در ایران، موفق شد آرا بیشتری نسبت به دور اول کسب کند. آرا خاتمی در سال ۱۳۸۰ بیشتر از ۲۲ میلیون (۷۸ درصد) بود.مردمک
چند دقیقه ی پیش داشتم این خبر را می خواندم که نوشته بود : به گزارش "کلمه" میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی دیروز (یک شنبه) در جلسه ای مشترک به گفت و گو با هم درباره انتخابات پرداختند. یک منبع آگاه ضمن اعلام این خبر به "کلمه" گفت: این دو شخصیت سیاسی برجسته کشور در این دیدار دوستانه به این نتیجه رسیدند که با توجه به شرایط خطیر کنونی و نگرانی های ناشی از آینده انقلاب حضور در عرصه انتخابات ضروری است، از این رو یکی از این دو بزرگوار قطعا در انتخابات نامزد خواهند شد و دیگری در جامعه مدنی پشتیبان فعال کاندیدای منتخب خواهد بود.
بعد ناگهان یک اس ام اس (پیامک) برایم آمد که چون از آدم معتبری بود نمی شد از کنارش با بی تفاوتی عبور کرد. متن پیام این بود : خبر را اعلام کنید! لحظاتی قبل خاتمی برای آمدن در انتخابات اعلام آمادگی کرد!
هر چه زنگ زدم که از او بپرسم کجا و کی؟ نتوانست صحبت کند و گفت که در جلسه است. بعدا زنگ می زند! حالا من نشسته ام که او زنگ بزند.
نقل از بهزاد افشاری درخت بدون سایه
سلام ای با وفای با صفا بیا بخوانیم سرود باز باران
محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادی هایتان یلدایی ، ایامتان بهاری سال نو بر همه دوستان آزاد اندیش ایرانی مبارک باد .
چند روز مانده به پایان سال 86 شهر کاکی شاهد در آغوش کشیدن یکبار بار دیگر خاتمی جنوب ( پورفاطمی ) بود . شب به امامت رسیدن امام عصر (عج ) صاحب امر جهان ، مردم فهیم و دوست داشتنی شهرستانهای تنگستان و دشتی استقبال به یاد ماندنی در حسینیه اعظم کاکی از سید محمد مهدی پور فاطمی نمودند . در این مراسم حجه الاسلام و المسلمن پور فاطمی از مردم شریف شهرستانهای تنگستان و دشتی برای انتخاب مجدد وی به نمایندگی مجلس تقدیر و تشکر کردند .
توجه : اطلاعات از منابع غیر رسمی تهیه شده غیر قابل استناد است .
پور فاطمی 23634
دولاح 12230
علوی 12090
ابراهیمی 11532
قطب الدین 9726
نادری زاده 5408
حیدری 3875
نمازی 1265
آتیار 1133
پور فاطمی از مجموع آراء :
خورموج : 10503
کاکی : 8748
تنگستان مرکزی : 1246
ساحلی : 3137
( نگاهی به تاسیس اولین مجلس و ترکیب نمایندگان و شرایط رای دهندگان در ایران )
پس از اعتراض و تحصن های اقشار متفاوت مردم از سال( 1284ش / 1905 م ) و راهپیمایی های مردم در تهران و بست نشستن های آنان در شاه عبدالعظیم ، باغ سفارت انگلستان در قلهک تا عزیمت یک عده از علماء به شهر مقدس قم ، در راستای اعتراض به حکومت خود کامه قاجار ، انقلاب مشروطه به اوج خود رسید و بدنبال آن حوادث مظفرالدین شاه قاجار فرمان گشایش مجلس ملی موسسان را امضاء کرد. و انقلاب به پایان رسید اما مبارزه برای مشروطیت تازه آغاز شد .
مجلس موسسان برای تدوین قانون انتخابات مجلس ملی آینده باعجله در تهران گشایش یافت . نمایندگان عمدتا تجار ، روحانیون ، و روسای اصناف بازار تهران بودند . جای تعجب نیست که قانون انتخابات بازتاب زمینه های اجتماعی و منطقه ای آنان بود .
انتخاب شوندگان و شرایط انتخاب
ترکیب مجلس اول به شش " طبقه " زیر تقسیم شد :
شاهزادگان و قاجارها ، روحانیون و طلاب ، اعیان و اشراف ، تجار دارای " تجارتخانه معین " مالکان با حداقل 1000 (هزار تومان ) دارایی ، و صنعتگران و پیشه وران از " صنوف شناخته شده " و دارای مغازه ای که اجاره اش دست کم معادل " متوسط اجاره بهای محل " باشد .
نامزد پارلمانی می بایست سواد خواندن ، نوشتن و توان تکلم به فارسی داشته باشد.
156 نماینده در مجلس بود
تهران 60 نماینده ، و سایر استان ها روی هم فقط 96 کرسی را داشتند . حتی آذربایجان با جمعیت زیادش فقط 12 کرسی کسب کرد .
انتخابات استان ها در دو مرحله انجام می شد : هر " طبقه " در هر ناحیه می بایست نماینده ای به مرکز استان می فرستاد ، این نمایندگان به نوبه خود می بایست نمایندگام استانی را برای مجلس ملی برگزینند .
انتخابات تهران در یک مرحله انجام می شد . در تهران قاجارها و شاهزادگان چهار نماینده ، مالکان ده نماینده ، روحانیون و طلاب چهار نماینده ، تجار ده نماینده و اصناف سی و دو نماینده به مجلس می فرستاند.
قبل از انتخابات روسای اصناف می بایست 103 صنف " شناخته شده " در تهران را در سی و دو شغل ذی ربط گرد آورند و به هریک از سی و ودو گروه یک کرسی اختصاص دهند .
از آنجائیکه در آن زمان مهمترین وسایل حمل و نقل شتر بود ، یک طبقه خاص به اسم حمالان و شتربانان را تشکیل می دادند . صاحبان بعضی مشاغل کم درآمد مانند حمالان و شتربانان از انتخاب مستثنی بودند .
مجلس اول پس از برگزاری انتخابات همانطور که انتظار می رفت ، نقش مهم طبقه متوسط سنتی در ترکیب اجتماعی آن انعکاس یافته بود :
26 درصد نمایندگان روسای اصناف ، 20 درصد روحانیون و 15 درصد تجار بودند .
سیمای سیاسی مجلس در سه گروه وسیع و مشخص ، سلطنت طلبان ( مستبد ها ) ، میانه روها ( معتدلها ) و لیبرالها ( آزادیخواهان ) به وجود آمد .
معتدلها اکثریت مجلس را تشکیل می دادند .
پس از شروع بکار مجلس قانون اساسی با هدایت روشنفکران و نظامهای پارلمانی غرب تدوین شد و شاه به ترغیب مشاوران معنوی خود و وزرای میانه روتر خویش ، قانون اساسی را در ( 9 دی 1285 ش / 30دسامبر 1906 م ) ، فقط 5 روز قبل از مرگش ، امضاء کرد . و بر بالای در ورودی مجلس نوشتند " عدل مظفری "
و بدین ترتیب کشور ایران دارای مجلس قانون اساسی شد .
مدتی بود که جناب اقای عطار زاده جریان تغییر نام استان بوشهر را فراموش کرده بود و بیشتر به فکر عزل مسئوولین استان بودند که باز سری به حافظه تاریخی فعالیت خود در مجلس زدند و مجددا در ذهن مبارک گذشت که حتما چون گاوبندی شد ه پارسیان - ( در حالیکه آن یک اسم بی معنی بود و کار بسیار زیبایی صورت گرفت ) - ماهم از قافله شهرت طلبی عقب نمانیم و سنگی دوباره در سنگ ها پرت کنیم و به قول معروق سنگ مفت گنجشک هم مفت ، ولی چرا باید چنین فکری کرد در وبلاگ سوک دیدم عده ای نوشته اند مگر چه اشکالی دارد ؟ بله حرف راجع به تغییر نام بوشهر زیاد است همانطور که می دانیم هم برای ما بندر نشینان بوشهر ، نام خلیج فارس زیبا ست و هم برای تمام ایرانیان چون هویت ما در خلیج فارس است . این کار و عوض کردن نام بوشهر و نامیدن به نام خلیج فارس یعنی اینکه خلیجی که در نقشه ها از قدیم الایام به تمام آبهای خلیج فارس از شمال گرفته تا جنوب و تا دریای عمان گفته می شده منحصر به اطراف بوشهر می کنیم و شاید امروز کسی دنبال نکند و چند وقت دیگر همین آمریکا که کشورهای خلیج را تحریک می کنند که اسم خلیج فارس تغییر بدهند از این موضوع نیز سوء استفاده می کنند و در نقشه های جغرافیایی قدیم خلیج فارس محدوه شرقی آن تا دریای هند تعریف شده بود و با این اسم نهادن روی استان بوشهر می آیند می گویند خلیج فارس فقط به محدوه شمالی آبهای تو رفته به خشکی گفته می شود که از خرمشهر شروع و به بندر کنگان تمام می شود و آن وقت یعنی آب به آسیاب دشمن ریختن پیشنهاد می شود ابتدا نه تنها این نماینده محترم بلکه کسانی که این موضوع را در قالب حمایت جناحی از وی نیز می دانند یک مطالعه ای راجع به کل خلیج فارس داشته باشند و سپس حرف بزنند و مطلب در روزنامه های محلی بنویسند چون همین کشمکش های اولیه درون سازمانی یکصد سال در تاریخ به عنوان یک سند تاریخی ، محققین خارجی به آن نگاه می کنند پس تاریخجه مختصری در وبلاگ راجع به بوشهر نوشته بودم که مجددا در پایین می آوریم . سخن آخر اینکه هر دو نام زیباست هم خلیج فارس و استان بوشهر ولی هر کدام در جای خود قابل دفاع و همیشه به همین نام می مانند . خلیج همیشه فارس و استان همیشه بوشهر .
بوشهر نامي آشنا به پهناي تاريخ ايران
من از بيگانگان ديگر ننالم كه بامن هرچه كرد آن آشنا كرد
شنيده شده يكي از نماينده گان محترم استان در مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد حذف نام بوشهر از پهنه تاريخ بوشهر داده است از آنجايي كه علاقه ندارم در بعد سياسي حرفي بزنم يا مطلبي بنويسم ولي ضرورت داشت براي فرزندان اين استان كه شايد كتب و نوشته هايي راجع به اين بوشهر باستاني كمتر ديده يا مجالي براي مطالعه عميق در اين نام پيدا نكرده اند چند خطي از پيشينه تاريخي اين نام از کتب مختلف در جواب ايشان بنويسم .
هويت هر فرد به نام ونشان ايشان كه برگرفته از سلسله و جد و سپس روستا و شهر و استان و كشورش دارد و اصولا مورخين اعتقاد دارند و بر اين باورند كه تاريخ هر فرد و قبيله و... به منزله حافظه يك فرد و انسان مي ماند و اگر از يك فرد حافظه اش بگيرند يعني اينكه هويت نشان اعتبار و شخصيت او گرفته اند بوشهري كه نشان شجاعت ها و دليري دلير مرداني مانند رئيسعلي ، خالو حسين ، شيخ حسين خان ، زائر خضر خان ها و ديگر بزرگان دشتستاني و تنگستاني و دشتي دارد چرا و به چه علت دنبال تغيير نامش بيافتيم چرا و به چه علت ؟؟؟
باستان شناس فرانسوي پرفسور رمان گريشمن از سال 1930به بعد كه دست به حفرياتي در عراق و بعد در ايران زد قدمت تاريخي وفرهنگي بوشهر را بر اساس اكتشافات منطقه اي ، مربوط به بيش از چهار هزار سال قبل دانسته و از اين سرزمين به عنوان يكي از مراكز مهم تمدن ، در سواحل شمالي خليج فارس ياد كرده است .
گريشمن در كتاب خود بنام ايران از آغاز تا اسلام آورده است : " عيلاميان در ربع اول هزاره سوم ق. م . سلسلهاي تشكيل داده بودند كه بر ناحيه وسيعي از دشتها و جبال – شامل بخشي مهم از سواحل خليج فارس و بوشهر – حكومت ميكرد "
و در جاي ديگر مي گويد : " سلوكيان كمتر از نه شهر در ساحل خليج فارس بنا نكردند و از آن جمله است انطاكيه در پارس – بوشهر امروزه – كه جانشين شهر كهن عيلامي گرديد .
اما پيشينه تاريخي بوشهر : بندر فعلي بوشهر جايگزين بندر باستاني تر ، به نام ريشهر مي باشد . ريشهر نيز خود خورشيد درخشاني از فرهنگ ها و تمدنهايي كهن چون ايلام ( 2225 ق. م تا 645 ق. م. ) بوده است .
از كشفيات باستان شناسي از آجر نوشته هاي ايلامي معلوم مي شود كه اين شهر در آن زمان ، دهكده اي به نام ( ليان) بوده است . نام ديگر دهكده ليان " بوخت اردشير " بوده است كه واژه بوشهر از آن گرفته شده است و يا ذكر شده و آورده اند كه واژه بوشهر تحريف شده ريشهر است . ريشهر تا قرن شانزده و هفده ميلادي از مراكز عمده تجاري خليج فارس بوده است .
و رفت و آمد جهانگردان و خارجياني مانند كمپفر و هرمان نوردون و مسافرت شخصيت هاي جهاني مانند سيدجمال الدين اسد آبادي به بوشهر نشان از عظمت اين نام و اين سرزمين دارد . طي سالهاي متمادي مسير حركت كاروانهاي ايراني به سوي اروپا از راه عثماني ( تركيه امروزي ) بود كه استاد باستاني پاريزي در كتاب وزين خود اقتصاد عصر صفويه مفصل آورده است . در دوره صفويه جنگهاي متمادي بين ايران و عثماني موجب قطع روابط بين دو كشور شد . بنابراين شاه عباس اول مسير راه اروپا به ايران را به سمت بندر عباس ، شيراز و سرانجام اصفهان تغيير داد. كه خود بعدها و در سلسله بعدي موجب رونق بوشهر گرديد. و پس از اين دوران ، يعني دوره افشاريه خصوصا از زمان نادرشاه افشار به همان نسبت كه بر اهميت ليان افزوده شد ، رونق ريشهر كم شد .
به دستور نادر شاه افشار بنابر مقتضات نظامي و سياسي ، بندر بوشهر مركز نيروي دريايي ايران در خليج فارس گرديد و بالاخره در سال 1115ش / 1150 ق. شيخ ناصر خان ابومهيري آل مذكور ( ناخدا باشي كشتي هاي نادر شاهي ) طرح شهر جديد ، يعني " بوشهرجديد " را به اجرا در آورد . اداره اين بندر در عهد نادرشاه ، زنديه و همچنين تا نيمه اول پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار به عهده خاندان آل مذكور بود . و بعد از انقراض حكومت آل مذكور در فارس خود حاكمان بوشهر را بر مي گزيدند . در دوره كريم خان زند بوشهر به عنوان يكي از بنادر مهم خليج فارس بود پس از آن انگلستان جروس را به عنوان نماينده كمپاني هند شرقي منصوب كرد . از آن به بعد بندر بوشهر مورد توجه تجاري و سياسي انگلستان واقع شد . و بعد از آن و چند دهه بعد كنسول گري هاي انگلستان / هلند / آلمان / روسيه / عثماني و... در بوشهر نمايندگي تاسيس كردند . و در دوره قاجاريه و خصوصا ناصري ثبات سياسي و اجتماعي و... در بوشهر بر قرار شد ولي پس از آن و قتل ناصرالدين شاه و دوره مظفري مقداري از امنيت دوره قبل كاسته شد و به دنبال ركود در بوشر بوجود آمد ولي با انتصاب احمد خان دريابيگي تا حدودي آرامش يافت و حكم راني احمد خان تا پايان جنگ جهاني اول ادامه داشت .
آيا رواست بوشهري كه با آن همه قهرماني هايش كه قهرمان هاي آن نام شان بر قامت بوشهر بلند است حذف كنيم بوشهري كه در دوره قاجاريه سه بار ( 1216ه. ش . / 1837 م و 1235 ه. ش . / 1856 م و 1294 ه. ش / 1915 م ) با تهاجم انگلستان به مرزهاي جنوبي كشور عزيز ما ايران مقابله كرده اند . در تمام اين حمله ها مردم غيور و صبور استان سرفراز و سربلند از ميدان بيرون آمدند در شرايطي جنگيدند كه دولت زبون قاجاريه هر روز گوشه اي از ايران از آخال گرفته تا گلستان / شكي / قره باغ و كنار رود ارس و.... از دست مي داد .
از اين دلاوران بوشهري رئيس علي دلواري و دهها چهره ديگر كه قبل و يا همراه و بعد از او جنگيدند واز ميهن ايران دفاع كردند . در زمان جنگ عراق و ايران چه دليراني بوشهري بودند و با نام اسلام ميهن و بوشهري جنگيدند واز آبهاي خليج هميشه فارس دفاع كردند آيا به ياد نداريم نام زيباي بوشهر در سروده ها و شعر هاي حماسي كه از راديو وتلويزون هنوزه هم پخش ميشود و بوشهر آن هنوز در خاطره ها مانده و خواهد ماند پس چرا و چه لزومي دارد اين نام زيبا و قشنگ كه به همراه پهنه تاريخ ايران است حذف و پاك كنيم و يا شايد پشت اين حرفها مطالبي ديگر است كه هفته نامه هاي محلي استان ذكر كرده اند پس اي كساني كه براي بوشهر و بوشهري بودن دل مي سوزانيد دفاع كنيد كه اين نام زيبا و متين از دلير مردي هاي مان پاك نشود و بوشهر هميشه بوشهر بماند همانطور كه خليج فارس هميشه خليج فارس خواهد ماند
فصل : سیاست دینی خلاصه از: خ . راستی زاده
واژه تازه ای است که در آن زبان به معنی رام کردن و تربیت ستوران و چهارپایان و نیز پاس داشتن ملک و حکم راندن بر رعیت و قهر کردن و هیبت نمودن و ضبط کردن مردم از فسق به ترساندن و زدن آمده است.
از نظر دانشمندان اسلامی؛ سیاست به صلاح باز آوردن مردم است به وسیله ارشاد ایشان به راه نجات بخش از دنیا و آخرت و آن از سوی انبیاء و برای خاصه و عامه در ظاهر و باطن است و از سوی سلاطین و پادشاهان در ظاهرشان و از سوی علمائی که وارثان انبیاء هستند در باطن ایشان.
برخی در تعریف سیاست گفته اند:
سیاست، قانون است که جهت رعایت آداب و مصالح و انتظام اموال وضع شده باشد آثار سیاسی اسلامی ایرانی بر سه قسم است:
1ـ سیاست دینی اسلامی که بر پایه آیات الاحکام سیاسی، احادیث پیامبر اکرم و استنباط فقیهان و مجتهدان و عالمان دین قرار دارد.
2ـ سیاست فلسفی اسلامی که بر پایه تعالیم و آراء فیلسوفان یونان و روم و از دانشوران و سیاستمداران ایرانی پیش از اسلام است؛ فیلسوفانی چون ابونصر فارابی ابوالحسن، عامر، ابن سینا، ابوحیان توحیدی و ... .
3ـ سیاست مراتی یا سلوکی که بر پایه تجارب سیاسی وزیران و رجال سیاست است؛ نمونه هایی مثل: آثار جاحظ، سیاست نامه نظام الملک، تاریخ بیهقی، قابوس نامه عنصر المعالی، نصیحه الملوک غزالی و ... .
پیش از از پیمان عقاید سیاسی دانشمندان اسلامی و ایرانی به دو مطلب اشاره می کنیم.
1ـ اختلاف نخستین و دیگری معنی امامت و خلافت: پس از رحلت پیامبر اسلام هنگامی که علی (ع) مشغول غسل او بود و ابوبکر در مسجد راجع به وفات پیامبر سخن می گفت به عمر خبر رسید که ازمنار در سقیفه بنی ساعده مشغول تعیین امیری برای اسلام هستند عمر فوراً ابوبکر را خبر کرد و هر دو شتابان به سوی سقیفه بنی ساعده رفتند.وقتی آنجا رسیدند انصار از اوس و خزرج در آنجا جمع شده بودند و رئیس خزرج سعدبن عباده انصاری با حال بیماری نشسته بود و ناطقی از سوی او سخن می گفت و خصایل انصار را شرح می داد که چگونه پیامبر را پناه دادند بنابراین خلافت حق انصار است؛ نه مهاجرین.
ابوبکر در این حال جرأت کرد و برپا خاست و نخست شرحی از فضایل مهاجرین و انصار هر دو بیان کرد و این نکته را قید نمود که مهاجرین در مرتبه اول اند زیرا که آنان خویشاوندان پیامبرند و نخستین کسانی هستند که به وی گرویدند.
پس از سخنان برخی انصار ـ بویژه خزرجیان که از سابق با اویسیان مناقشه ای هم داشتند پیشنهاد کردند که هر دو انتخاب شود یکی از مهاجرین و یکی از انصار.ابوبکر آن را رد کرد و گفت: باید ما امیر باشیم و شما وزرای ما باشید.ابوبکر در طی سخن حدیثی هم از پیامبر روایت کرد که گفته است: الائمه من قریش و از حاضران شهادت خواست و آنها نیز شهادت دادند.[1]
به هر صورت پس از ابوبکر، عمر و ابوعبید نیز هر یک نطقی کردند و سرو صدا زیاد شده و بالاخره اختلاف دیرینه ای که میان اوس و خزرج بود کارگر افتاد یعنی اویسیان که در اقلیت بودند و از امارت خزرجیان ناراحت به امارت مهاجرین رضا دادند.
آنگاه ابوبکر به سخن برخاست و گفت: من ولی امر شما شدم ولی من بهترین شما نیستم.از من کار پیامبر را چشم مدارید که او مصون بود ولی من شیطانی دارم که گاهی امر فرود می گیرد البته عده ای از بیعت سرباز زدند از جمله سعدبن عباده و همچنین حضرت علی (ع) که طبری و بخاری و مسلم نقل کرده اند که مدت شش ماه یعنی تا زمانی که حضرت فاطمه زنده بود بیعت کرد و پس از وفات فاطمه (س) بیعت کرد.
2ـ خلافت و امامت: اصطلاح خلیفه لغتاً از (خلف) عربی ریشه می گیرد که به معنی واپس نهادن و جانشین ساختن است و لذا اسم از آن خلیفه به معانی جانشین، وکیل، قائم مقام و نماینده می آید.این واژه در قرآن مجید درباره حضرت آدم بکار رفته است و از او به عنوان جانشین خدای متعال یاد شده است.
در آیین اسلام خلیفه عنوانی است که به جانشین حضرت رسول داده شده است و او قدرت و مرجعیت کامل در همه مسائل مدنی و دینی را دارد مشروط به اینکه همواره ره کتاب خدا و سنت رسول او راه برود.
واژه ای که آثار فقیهی اسلام بر این مقام دلالت دارد امام (رهبر) و یا امام اعظم (رهبر کبیر) است بنابر کتب سیاسی سنت به طور مطلق ضرورت دارد که خلیفه، مرد، بالغ، سلیم العقل، آزاده، آگاه از دیانت، نیرومند، عادل و از قریش باشد اما افضلیت و معصومیت را از دلایل و شرایط اصلی ندانند.
شیعه معتقدند که خلیفه پیامبر اکرم (ص) باید از میان یکی از افراد بیت پیامبر اسلام باشد و گویند این شخص صریحاً توسط پیامبر و به دستور خدا معین گشته و به مردم ابلاغ شده است.این عقیده توسط اهل سنت و اخیراً وهابیه رد شده است و شیعه بعدها دایره این شرط را محدودتر ساختند و گفتند امام نه تنها باید از بیت پیامبر بلکه از اولاد حضرت فاطمه (س) و پسر عمویش علی باشد.
شیعه معتقدند نه تنها در عالم فقط یک امام هست بلکه همین نیز تنها یک خلیفه یا نایب بر حق در هر یک زمان وجود دارد، که باید از طریق پیامبر، یا امام پیشین تعیین شده باشد اهل سنت در این باره با شیعه با وجود موفقیت در قریشی بودن خلیفه در لوازم و صفات و دیگر مسائل مربوط به او اختلاف داشته اند.
اهل سنت می گفتند که خلیفه یا امام باید انتخابی باشد و دست امت در برگزیدن و کنار گذاشتن پیشوای امت باز باشد و شیعه می گفتند امام یا خلیفه (یا حاکم) باید از سوی خدا و اشارات پیامبر خدا نصب شود.
خوارج در مورد خلافت:
خوارج که اصل حکومت قبلی و موروثی هر دو را رد می کردند به نظر آنان پیشوای مسلمانان باید آزادانه از سوی خود آنها انتخاب شود اگر کسی سزاداری خلافت داشت؛ تبار قریشی نداشتن و نداشتن مقام اجتماعی والا نباید مانع راه او بشود بلکه باید ملاک او در سزاواری همانا تقوی و پرهیزگاری باشد و آنان در جواب اصل اهل سنت که معتقدند خلیفه باید مرد و عرب قریشی باشد.می گفتند که هر مسلمانی از هر تبار و هر پایگاهی که باشد؛ مادام که رضایت اهل ایمان را کسب و آنان را حفظ کند می تواند خلیفه مسلمین باشد.خوارج امویان را به دلایلی که گفتیم رد می کردند و از سوی دیگر شیعیان بودند که هر چند می پذیرفتند که خلیفه باید عرب؛ آزاد و قریش باشد ولی اصرار داشتند که باید از عشیره (یا بیت) پیامبر اکرم (ص) نیز باشد این تعریف دقیق امویان را از دائره خلافت اسلامی خارج می ساخت ولی هنوز عباسیان را شامل می شد.[2]
اندیشمندان سیاست دینی؟
1ـ ابن مقفع:
از نخستین کسانی که درباره حکومت به نظریه پردازی پرداخته است ابن مقفع بود، ابن مقفع که پدرش در دربار حجاج خدمت می کرد و به خاطر خیانتی که کرد توسط حجاج شکنجه و فلج شد و مقفع معروف شد این نام از پدر به پسر رسید و ابن مقفع که در دربار منصور عباسی به انشای نامه های رسمی و سیاسی می پرداخت و هنگامی که عموی منصور عصیان کرد به دستور خلیفه نامه ای به عموی او نوشت ولی در نامه با اینکه گفته های خلیفه را منعکس کرده بود، نسبت به عموی خلیفه ارادت خاص خود را نیز ابراز داشته بود و چون خلیفه نامه را باز خواند او را در آتش افکند.
از آثار او یکی ترجمه کلیله و دمنه است و مهمترین اثر سیاسی ابن مقفع رساله یا کتاب الصحابه است مقصود از این یاران پیامبر اکرم نیست بلکه مقصود از آن درباریان و نزدیکان و یاری کنندگان پادشاه یا سلطان در امور کشور هستند به نظر ابن مقفع پدشاه باید برای اداره کشور از کاردانان استفاده کند و نیز از خصومیت یافتن افراطی با سران لشکر اجتناب بورزد.
2ـ ابو حنیفه:
ابو حنیفه نعمان بن ثابت بن زوهلی برجسته ترین فقیه و متکلم مسلمان عراقی در سده دوم هجری محسوبمی شود که مذهب حنفی یکی از مذاهب اربعه اهل سنت برگرفته از نام اوست.ابو حنیفه همه عمر خود را وقف علم شریعت ساخته بود.ابو حنیفه به سبب رد کردن شغل قضا توسط منصور عباسی که به او پیشنهاد شده بود شکنجه جسمی دید و در زندان در بغداد درگذشت.
آثار ابوحنیفه:
1ـ مسند ابوحنیفه حاوی مجموعه احادیثی است که توسط شاگردان او و حنفی مذهبان تألیف شده.
2ـ نامه او به عثمان البتی است که در آن ابوحنیفه از عقاید مرجئه گرایانه خویش به سبکی معقول و ماهرانه دفاع کرده است.
3ـ الفقه الاکبر: کتاب عقیدتی است که علم کلام مدرسی را در مراحل نخستین آن نشان می دهد.
4ـ فقه ابسط: کتابی است حاوی جوابهایی که به مسائل اعتقادی داده شده است که آنها را جهت گرفتن جواب از امام شاگردش ابومطیع البلخی مطرح کرده است.
3ـ احمد بن حنبل مروزی:
امام ابوعبداله احمد بن محمد بن حنبل، مؤسس چهارمین فرقه اهل سنت (حنبلیه) در بغداد متولد شد با گذشت زمان بر اثر اطلاع عمیقی که از قوانین شرعی و احکام الهی کسب کرد، احترام والایی به هم زد به ویژه مهارت او در فهم و حفظ سخنان رسول اکرم به حدی رسید که می گفتند احمد بن حنبل می تواند متجاوز از یک میلیون حدیث را از بر بخواند شهرت او زمانی شیوع یافت که مباحثات بر سر ماهیت قرآن در گرفته بود المعتصم خلیفه عباسی بر اثرتعلیمات معتزله به خلق قرآن بود و حال اینکه احمد به قدم قرآن قایل بود خلیفه او را تهدید کرد که از این اعتقاد دست بردارد و او سرباز زد تا اینکه در زمان المتوکل تسامح عمومی صادر شد و احمد را به دربار خود دعوت کرد وی در سن 75 سالگی درگذشت از ابن حنبل تنها دو کتاب معتبر باقی است.
1ـ المسند که میان مسلمانان به مسند احمد مشهور است و متجاوز از سی هزار حدیث را شامل است.
2ـ یکی مجموعه ای است از مأثورات یا امثالی که شامل بسیاری از احکام و سخنان بزرگ درباره ضبط نفس و شهوت است.
4ـ جاحظ بصری:
جاحظ بصری ادیب متکلم و مرد جامع الفنون قرن سوم هجری است وی مذهب معتزله داشت و پیروان او را عثمانیه و گاهی هم جاحظیه می گفتند وی از آغاز نویسندگی در مورد ثبات کشورهای اسلامی و همینطور دگرگونی های اقلیمی موجود در آنها می اندیشد در آثار خود طرفدار عباسیان و مدافع خلافت ایشان بوده است وی نصب عمر به خلافت توسط ابوبکر را تأیید می کند و از طعنه های فرقه های گوناگون از جمله شیعه نسبت به عثمان دفاع می کند و خلافت بنی امیه را غاصبانه و برخلافت شرع قلمداد می کند مهمترین کتاب او العثمانیه است و در آن مطاعن شیعه را بر ضد عثمان یاد می کند و یک یک جواب می دهد.[3]
5ـ الماوردی
یکی از دانشمندان شافعی مذهب اسلام در سده چهارم و پنجم هجری بود.این دوره شکوفاترین دوره تمدن اسلامی محسوب می شود؛ در این عصر بود که دانشمندان به فکر تدوین و تألیف علمی در همه علوم و فنون اسلامی و از آن جمله سیاست افتادند پس از اینکه الماوردی مقدمات علوم را از عالمان بصری فراگرفت به بغداد رفت و در آنجا به خدمت ابوطاهر اسفراینی رسید و فقه را پیش او به کمال فراگرفت و طولی نکشید که کار قضا را در بلاد بسیار بر عهده گرفت و تا جایی به قاضی القضات ملقب گردید و در کار قضا در احکامی که صادر می کرد به سهل گیری و اجتهاد ممتاز شناخته شده است.
پژوهشگران آثار او را به سه دسته تقسیم کرده اند:
الف ـ دینی
1: تفسیر القرآن که به نام ............ شهرت دارد.
2: کتاب الحاوی الکبیر که در فقه شافعی است.
3: کتاب الاقناع.
4: کتاب ادبی القاضی.
5: کتاب اعلام النبوه.
ب ـ آثار لغوی و ادبی
1ـ کتاب الامثال و الحکم که شامل سیصد حدیث و سیصد سخن در حکمت و سیصد بیت شعر است.
2ـ کتاب البلغه العلیانی ادب الدین و الدنیا و آن کتاب استواری در اخلاق و فضایل دینی و آداب اجتماعی است.
3ـ کتاب فی النحو.
ج ـ آثار سیاسی
در باب انواع حکومتها و نظم آنها و اداره کشور و جز اینها در آنها گرد آورده:
1ـ کتاب قوانین الوزاره و سیاسه الملک
2ـ کتاب نصیحه الملوک
3ـ کتاب تسهیل النظر و تعجیل الظفر
4ـ کتاب الاحکام السلطانیه
الماوردی در بحث امامت معتقد است که از وجود حاکم نیرومندی چاره نیست که میان آرزوهای مختلف وحدت ببخشند و گردنکشان و عاصیان را از کشور براند و اگر این والیان نباشند مردم به هرج و مرج می گرایند و کار همه به تباهی و فساد می رود.
پس از اینکه توضیح می دهد که امامت موضوعی است برای خلافت دنیا، تأکید می ورزد که امامت را دو وظیفه بزرگ است: حراست دین و سیاست دنیا.
لذا امامت وقف بر فرد یا دودمانی یا طایفه ای نیست و در عقد آن تنها امت اصل و شرط اند و او از امت به لفظ مسلمین تعبیر می کند.
الماوردی علاقه امام و حاکم را از سویی و رعیت یا محکوم را از سوی دیگر در پرتو نظریه پیمان اجتماعی بیان می دارد.این پیمان برای هر یک از دو طرف حاکم و محکوم حقوقی و واجباتی را مقرر می دارد که هر گاه یکی از طرفین از انجام آن واجبات و یا الزام آن حقوق سرباز زند طرف مقابل حق دارد آن پیمان را نادیده و بی اعتبار بینگارد.
نظر الماوردی در باب ولایت عهد: الماوردی آن را جایز می شمارد و دلیل او برای این کار وجود سابقه در خود اسلام است که مسلمین به آن دو سابقه عمل کرد و انکاری نیاورده اند یکی از آن دو ابوبکر خلیفه اوست که ولایت را به عمر سپرد و دیگری ابی بود که عمر ولایت عهد را به اهل شورا سپرد.پس انتصاب ولایت از سوی امام یا حاکم عادل جایز است.[4]
6ـ خواجه نظام الملک طوسی:
نام خواجه نظام الملک طوسی، حسن بود که از دهقان زادگان طوسی بود و نام پدرش علی بن اسحق بود که در دستگاه حکمران خراسان داخل شده بود خدمت دیوانی داشت چون حسن بن سن یادگیری رسید مقدمات علوم را از عربی و قرآن خواند و در یازده سالگی به فقه امام شافعی مشغول شد تا این که سلجوقیان به جای غزنویان نشستند تا اینکه در مرو که حکومت آن در دست جغربیگ داوود بود و جغری بیگ دست او را به دست پسر خود الب ارسلان داد و گفت این شخص باید کاتب و مسیر و صاحب تدبیر امور تو باشد تا اینکه الب ارسلان به جای پدر نشست و خواجه را وزیر خود کرد.و خواجه مدت سی و چند سال مقام وزارت داشت و دولت سلجوقی به سعی و کوشش او بزرگتر و وسیعتر شد و خواجه را به مناسبت وزارت در سلطان مقتدر سلجوقی تاج الحضرتین می خواندند.
خواجه نظام الملک فیلسوف سیاسی نبوده است و مانند ارسطو و افلاطون ابن سینا اصول سیاسی نظری سیاست را بیان نکرده است بلکه اندیشه های او در سیاست بیشتر مأخوذ از تجارب علمی خود او در سیاست و نیز برخی از اصول سیاست اسلامی به خصوص بر پایه فقه شافعی اصول عقاید اشعری بوده است.
سیاست نامه یا سیرالملوک دستورالعملی است که جهت اداره مملکت انشاء شده است.آغاز سیاست نامه نشان می دهد که خواجه مانند اغلب وزیران و دولتمردان ایرانی پادشاهی را حقی الهی به شمار می آورده است.ایزد تعالی اندر هر عصری و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه ستوده و آراسته گرداند.با این عبارت خواجه اساس استبداد را تشدید می کند این خداست که سلطان را بر می گزیند نه مردم و رأی آنان اصلاً و ابداً در کار پادشاهی پادشاه مدخلیتی ندارد.
7ـ امام محمد غزالی
غزالی در سیاست، کتاب مستقلی ندارد ولی در دو کتاب التبر المسبوک فی نصیحه الملوک و بخشی از احیاء الفنون علوم الدین بحث هایی انجام گرفته است.
غزالی نخست چنین وارد مطلب می شود بدان و آگاه باش که خدای تعالی از بنی آدم دو گروه را برگزیند و این دو گروه را بر دیگران فضل نهاد یکی پیغامبران و دیگر ملوک.پیغامبران را بفرستاد به بندگان خویش تا ایشان را به وی راه نمایند و پادشاهان را برگزید تا ایشان را از ظلم یکدیگر نگاه دارند و مصلحت زندگی رعیت در ایشان بست به حکمت خویش.و اشاره به این آیه دارد: السلطان ظل اعله فی الارض: سلطان سایه هیبت خداست و بر روی زمین و به تعبیر خود غزالی دین و پادشاهی چون دو برادرند و از یک شکم مادر آمده.[5]
غزالی به بیان این نکته می پردازد که در اجتماعات انسانی معمولاً مردم از سلاطین و طبقات ممتاز پیروی می کند و در اخلاق و رفتار و تباهکاری و یا نیکوکاری و فضیلت پرستی راه پادشاهان خود را می پیمایند و حکیمان گفته اند که خوی رعیت از خوی ملک زاید که عامه تنگ چشم و بدکردار از ملوک شوند از آنکه خوی ایشان گیرند.
چرخ اخضر خاک را خضرا کند خوی شاهان در رعیت جاکند
به نظر غزالی ویرانی کشور نتیجه ناتوانی و بی کفایتی پادشاه و جور و ستمکاری اوست و ویرانی زمین از دو چیز بود؛ یکی از عجز پادشاه و دیگر از جور وی.
غزالی رعایت موارد زیر را برای پادشاه لازم می داند:
1ـ قدر و ارج ولایت و حکومت را بداند؛ 2ـ به این قناعت نکند که چون خود ظلم نمی کند غلامان و اطرافیان و عالمان را از ظلم و ستمکاری باز دارد 3ـ تکبر نکند 4ـ خود را یکی از رعایا بپندارد 5ـ نفس خود را به شهوت پرستی و لذت جویی خو گر نسازد 6ـ تا به رفق و نرمخویی کار از پیش می رود به شدت و خوف متوسل نشود 7ـ بکوشد تا رعیت موافق با اصول شریعت از وی خرسند باشند 8ـ رضای کسی را در مخالفت با شرع طلب نکند 9ـ اگر رعیت در تنگی افتد به آنان کمک کند.
نظر غزالی در مورد امامت:
غزالی در کتاب خود احیاء علوم الدین شرایط امامت را این چنین بیان کرده است گذشته از مسلمان و مکلف بودن پنج چیز است:
مرد بودن، ورع، علم، کفایت، و نسبت قریش داشتن و باز غزالی می گوید مانند قاطبه اهل سنت عصمت و ورع و علم یا افضیلت در امام شرط نیست.
اگر شخصی با وجود نداشتن این دو صفت بتواند اجتماع اسلامی را از فساد و هرج و مرج حفظ کند باید به امامت او گران نهاد و دم بر نیاورد.[6]
سیاست از خ. راستی زاده
مدارس و مراکز علمی در اسلام خلاصه از : خ . چراغی
قرآن مجید اصول علوم اسلامی بود و نخستین درسهای قرآن قرائت آن و نخستین معلمان در اسلام پیامبر بود که قرآن را برای صحابه تعلیم می دادند و آنان تعلیم وی همراه با علومی که از آن استخراج شده بود ، چون تفسیر و قرائت قرآن را به مردم تعلیم می دادند مدارسشان در مساجد بود. مسلمین شاگردانی را که در استادی جمع می شدند برای فراگیری علم« حلقه » می گفتند بعدها علم پیشرفت کرد و برای یک علم چندین حلقه تشکیل می شد هر حلقه به استاد مربوط به آنها نسبت داده می شد. مثلاً حلقه ابواسحق شیرازی در جامع منصور .
در هر مسجدی نیز گنجینه ای از کتب وجود داشت ؛ بجز در مساجد بسیاری از دانشمندان در بیمارستان ها نیز حلقه هایی ایجاد کرده بودند. ربـــاط ها جاهایی بود که پارسایان و صوفیان در آن عبادت می کردند آنها را در مرز سرزمین های اسلامی دایر می کردند تا در صورت نیاز از شهـــــرها حمایت نمایند چون حد واسط بین عبادت و جهاد بودند ، به این خــــاطر رباط نامیده می شدند مشهورترین جامع اسلامی در تدریس و تعلیم جامع الازهر در قاهره بودد که همزمان با ساخت خود شهر در قرن چهارم توسط فاطمیان شیعی ساخته شد و در آن قــــرآن و فقه تدریس می گردید. در آنجا گروهی ساکن بودند که مجاورین نامیده می شدند و حتی از دورترین نقاط بلاد اسلامی چون ترکستان وهندوستان آمده بودند. هر طایفه رواقی داشت که به اسم آنها خوانده می شد مانند رواق شامیان ، رواق مغربیان ، رواق ایرانیان و غیره که اینها جدای از رواق های خود مصریان در الازهر بود.
تعداد دانشجویان الازهر 750 نفر در سده نهم هجری بود که از طایفه های گوناگون بودند که در آنجا فقه ، حدیث ، تفسیر ، نحو و منطق را فرا می گرفتند و در حلقه های وعظ و ذکر نیز حاضر می شوند. گروهی از ساکنان آنجا که طالب علم نبودند برای تبرک یا به علت نداشتن منزل در آنجا ساکن شده بودند. وضع این مدرسه به علت اختلاف مذاهب رایج در مصر و مناقب حاکمان ، همواره در دگرگونی و نوسان بود.
مدارس:
تعلیم در جامعه اسلامی در جهات مختلفی به ثمر رسید. عالمان و فقیهان و پزشکان و فیلسوفان مختلفی پیدا شدند. در اسلام مدسه مستقلی وجود نداشت. مورخین مسلمان معتقدند اولین کسی که مدرسه ای بنا کرد، خواجه نظام الملک حسن طوسی بود. او وزیر آلپ ارسلان و ملک شاه سلجوقی در سده پنجم هجری بود .
از جمله امور غریب این زمان این بود که عصر عباسی به پایان آمد و نقل و ترجمه کتب اوایل نیز به اتمام رسید. علوم در موضوعات مختلف رواج یافت بی آنکه مدرسه خاصی برای علوم ایجاد شود. مورخین غربی از بنای مدرسه ای در زمان مأمون عباسی الی خراسان خبر داده اند ، در حالی که معلوم نیست نویسنده این را از کجا نقل کرده است در کتب غربی اسلامی نیز ذکری از آن نشده است.
برخی از تاریخ ها به برخی از مدارس که پیش از روزگار خواجه نظام الملک در خراسان بنا شده اشاره کرده اند: از جمله مدرسه ابن فورک ،مدرسه بیهقه منسوب به بیهقی و مدرسه سعیدیه که آنرا نصربن سبکتگین برادر سلطان محمود غزنوی بنا نمود و نیز مدرسه ای که اسماعیل استرآبادی صوفی و واعظ بنیاد کرد و همچنین مدرسه ای که برای استاد ابواسحق شیرازی بنا شده بود که همگی پس از بنای نظامیه بغداد وجود داشتند،حتی خود نظام الملک در نیشابور مدرسه ای به همین نام پیش از بنای مدرسه بغداد بنا کرده بود و گویند آن را در زمان سلطنت آلپ ارسلان برای امام الحرمین جوینی بنا کرده است (479-420)هـ ق شاید شهرت نظام الملک به خاطر تأسیس نخستین مدرسه بزرگ در بغداد و اینکه تعلیم را در آنجا رایگان ساخت و نفقه و سرپرست و دیگر لوازم را برای شاگردان مقرر داشته بود.
به هر حال اولین موسسین مدارس در اسلام ایرانیان و اعاجم بودند علمای مسلمان نزد سلاطین مسلمان منزلت و اعتبار خاصی داشتند. به نظر آنها سیاست با دین پیوند نزدیک داشت و دین و دولت همراه بودند و علما حامل دین و دعوت کننده دین بودند. در اوایل اسلام علما نقش بسزایی در نفوذ خلفا در بین مردم داشتند ؛ زمانی که ضعف و سستی در مقام خلفا راه یافت و حکومت بدست سلاطین و ایران ترکی ، کردی ، ایرانی و دیلمی و دیگران می افتاد همچنین برای استوار کردن سلطنت خود و جانشین شدن نیازمند آنها می شدند ، و بهترین راه برای بدست آوردن نتیجه احسان به فقیران و بزرگداشت فقیهان و عالمان بود.
از قبیل ایجاد جوامع و رباطات و بیمارستان ها مقرر داشتن راتبه و روزی برای علما و فقرا و امثال آنها که از این راه اعتماد عامه و رضایت خاصه را کسب می کرد. از جمله کسانی که این کار را کردند ابن طولون در مصر ، عضد الدوله در بغداد و نورالدین زنگی در شام و صلاح الدین ایوبی در مصر انجام دادند. این یکی ازدلایل نظام الملک بود برای ایجاد نظامیه چرا که هم خود و هم دودمانش مخالفان بسیاری داشتند. نظام الملک 20 سال وزیر الپ ارسلان بود و بعد از مرگ او با وجود اختلاف بین اولادش بر سر جانشینی خواجه توانست با تدبیر خود ملکشاه را روی کار آورد.
اداره همه امور در دست نظام الملک بود و سلطان کاری جز به تخت پادشاهی و شکار به چیزی نمی پرداخت. در این زمان دشمنان مختلفی از اطراف برای حکومت وجود داشت که خواجه با همه آنها با درایت تمام برخـــورد می کرد و به استمــــالت دشمنان و محبت نسبت به دوستـــان می پرداخت. نیکی و احسان زیاد می کرد و دوست و دشمن بدخواه و نیکخواه خود را از نعمت و رفاه برخوردار می ساخت. از مهمترین کارهای او ساخت مدارس برای دانشمندان- رباط ها برای عابدان و فقیران و زاهدان و قراردادن نفقه و راتبه برای طلبه ها بود که این کار را در تمام سرزمینهای اسلامی انجام داد و کسی نبود که از لطف و احسان خواجه بی نصیب مانده باشد.
او نظامیه های مختلفی در بغداد - نیشابور - اصفهان - بلخ و بسیاری جاهای دیگر بنا نمود ، که مشهورترین آنها نظامیه بغداد بود که در سال 457 هـ ق آنرا ساخت و در 459 افتتاح گردید . برای تدریس در آن از دانشمندان بزرگی چون ابواسحق شیرازی، امام ابونصر صباغ ، امام محمد غزالی ، ابوالقاسم دبوسی ، شاشی را برگزید.
برای علما و طلاب این مدرسه راتبه و مستمری کافی تعیین نمود. گفته شده که یکی از مخالفان خواجه گفته با پولی که برای تأسیس این مدرسه خرج کرده می توانست لشکری آماده کند که با آن بیرق اسلام را در قسطنطنیه برپا سازد. به گونه ای که خواجه مورد سرزنش ملکشاه قرار گرفت. خواجه به او جواب داد که من شیخی عجمی ام که ممکن است پنج دینار هم نداشته باشم و تو جوان ترکی که شاید بیشتر سی دینار نتوانی نگهداری تو در شهوات و لذات خویش غرق شده ای و جز اعمال بد چیزی از تو به سوی خدا نمی برند و سربازان تو نیز این چنین هستند ولی من برای تو سپاهی آماده کرده ام که دو برابر پروردگارشان صف کشیده اند و به دعا مشغول هستند به گونه ای که بقای تو و سپاهت به نفسهای آنها بسته است. به برکت وجود آنهاست که باران می بارد ملکشاه سخن او را پذیرفت و ساکت شد.
از جمله دیگر عواملی که امرای عرب برای ساختن مساجد ومدارس و جوامع و غیره فعــــال تر می شدد این بود که زمان زیادی در حکم و امارت باقی می ماندند و امــــکانات زیادی بدست می آوردند در غیراینصورت احتمال داشت خلیفه یا سلطان این اموال را از دست آنها خارج نمایند و چیزی برای زمان پیری و فرزندان آنها باقی نماند.
به این خاطر بسیاری از این اماکن را می ساختند و وقف می کردند و از جمله شروطی که قرار می دادند این بود که یکی از فرزندان آنها متولی اوقاف باشد وبرای او حصّه یی می باشد. بدین طریق فرزندانشان از فقر و تنگدستی در امان بودند. عامل دیگر از ایجاد مدارس تأیید مذهب و آئینی بود که سلطان می پسندید ،در جامع الازهر درسهای نخستین بر پایه مذهب شیعه بود با ولایت صــــلاح الدین ایوبی این مــــذهب کنار رفت و در مذهب شافعی و مالکی احیا شد. مدرسه هایی نیز برای این کار ایجاد شد ؛ اولین مدرسه مصر مدرسه ناصریه بود برای رواج مذهب شافعی در سال 566 هـ ق بعد از خواجه نظام الملک نیز افرادی بودند که به اقدام به ساختن مدارس رایگان در اکثر نقاط مملکت اسلامی کردند از جمله:
1- نورالدین زنگی بود که در اصل ترک بود. او مدارسی را در همه بلاد و شام و جز آن مانند دمشق – حلب و حماه و حمص و بعلبک و منبج و رحبه ساخت. به علما و اهل ادب کشورهای شرقی احترام می گذاشت. بیمارستان،مسجد و رباط و خانه هایی برای اهل حدیث ساخته است.
2- سلطان صلاح الدین ایوبی اصلاً کرد بود در مصر و اسکندریه و قدس و دیگر کشورها مدارسی بنا کرد .
3- ملک معظم مظفرالدین (وفات 630 هـ ق) صـــاحب اربل بود که جز مدارس، یتیم خانه ها و اماکنی برای پیرزنان و بیوگان و بی سرپرستان احداث نمود. جانشینان او نیز راهش را ادامه دادند. به گونه ای که تعداد مدارس در زمان پایان پادشاهی آنان از 25مدرسه تجاوز کرده بود.
سلاطین ممالیک نیز این روش را ادامه دادند ، در این راه ثروتمندان نیز به آنها یاری رساندند به گونه ای که در ایام مقریزی ( اواسط سده نهم هـ .ق) بیش از 70 مدرسه وجود داشت. در شهرهای دیگر نیز وضع به همین منوال بود نخستین کسی که از دولت عثمانی به ساخت مدارس دست زد سلطــــان اورخان است که بعد از او سلاطین آل عثمــــانی نیز از او تبعیت می کردند و مشهورترین آن مدارس هشتگانه است و سلطان سلیمان آن را احداث نمود. اعراب و مسلمین در اندلس نیز همین شیوه را در پیش گرفته و در شهرهای قرطبه، اشبلیه، طلیطله، غرناطه، مالقه و جز آنها مدارسی ساختند. منظور از مدارس در این جا همان جوامعی است که در کنار مساجد بنا می کردند.
مدارس در اسلام به چندین شکل بوده است:
1- حلقه های جوامع و رباطات و زوایا
2-مدارس مجانی بزرگ که علوم اسلامی بویژه علوم شرعی چون فقه ، صرف و نحو و کلام در آن تدریس می شد و در آن علمای مدرس حقوق دریافت می کردند و شاگردان امکانات رفاهی بسیاری داشتند. مدارس فلسفه و بیمارستانهای پزشکی از این دسته بودند.
3-مدارسی که برخی از علمای معتبر در خانه های خود منعقد می کرده اند و شماره شاگردان به شهرت استاد در فن و دانش خود بستگی داشت. گاهی پیش می آمد که شاگردان این استادان خود نیز شاگردانی داشتند مثلاً زکریای رازی این گونه عمل نموده است که در مجلس درس خود می نشست شاگردانش به دورش حلقه می زدند و همین طور شاگردانی به دور شاگردان او حلقه می زدند او مطالب خود را به دسته اولی می گفت آنها نیز به گروههای دیگر ارائه می دادند. اگر مطالب را به طور صحیحی می گفتند که رازی سکوت می کرد در غیراینصورت زبان می گشود ودرست مطلب را بیان می نمود.
اگر کسی کتابی پیش رازی می خواند او علامت و مهر خود را روی آن می زد تا شهادتی باشد که شاگرد آنرا پیش شیخ برده است. در تاریخ اسلام کسانی بیشترین شاگردان و مهمترین حلقه درس را داشته اند: ابواسحق شیرازی ، ابونصر فارابی، امام محمدزکریای رازی ،ابن سینا، ابن رشد ، غــــزالی ، امام فخررازی ، قطب الدین شیرازی ، خواجه طوسی و علامه حلی را می توان نام برد که تعالیم آن ها شامل کل اقشار جامعه می شد.
مکاتب :
از زمانی که انسان احساس نمود بایستی اعمال و اخبار و علوم خود را تدوین و نگهداری کند به ترتیب تصمیم گرفت مکانی برای جمع آوری آنها که به صورت کتاب جمع آوری شده بودند ایجاد نماید که آن را معمولاً کتابخانه یا کتبخانه و یا مکتبه می گویند اولین پایه گذاران کتابخانه در تاریخ بابلی ها هستند. در سده نهم علمای باستان شناسی بقایایی از این کتابخانه بزرگ را بدست آوردند که بر گل خشک شده و با خط میخی بود.
بعد از آنها مصریان ، ایرانیان و یونانیان و اسکندریان و رومیان به ساخت مکاتب و ایجاد خزائن کتاب پرداختند. اعراب چه پیش از اسلام و چه زمان ظهور اسلام به علت بی اطلاعی از علم و تنوع آن از کتاب و قرائت بهره ای نداشتند و اگر به کتابخانه های کشورهای مجاور می رسیدند آنرا یا می سوزاندند یا با آب می شستند. ولی طولی نکشید که با فرهنگ و تمدن آشنا شدن وجزء حریص ترین مردمان به گردآوری کتاب وحفظ و نگهداری از آن شدند.
اعراب در سده های دوم و سوم کتابهایی که بیشتر جمع آوری می کردند شامل اشعار و امثال و اخبار بود که بر روی چرم سفیدرنگ یا پوست جانوران یا منسوجات می نوشتند. در این باب از کتابخانه ابوعمروبن العلاء و اصمعی و حماد و ابوعبیده می توان نام برد. این کتابخانه ها جنبه خصوصی و فردی داشتند و کتابخانه عمومی توسط مردان دولت و یا علمای ثروتمند و مردم خیرخواه دایر می گردید. تنها در زمان عباسیان این کتابخانه ها تأسیس شد. از کتابخانه هایی که دارای شهرت و اعتبار بیشتری شدند ، اولاً کتابخانه های بغداد است که مهمتـــرین آنها بین الحکمه می باشد که گویا رشید آنرا ایجاد نموده است و کتب طب و علوم از زبانهای دیگر به عربی ترجمه شده است و در آنجا ست.
بعدها مترجمان ایرانی ، قبطی و سریانی یونانی و هندی در آنجا وارد شدند. مردم نیز با دیدن توجه خلفا به علوم کتابهای خود را به این کتابخانه ها آوردند تا از آنها استفاده همگانی شود.
بیت الحکمه چه جایی بود؟ بیت الحکمه عبارت از مجلسی بوده است که از برای ترجمه یا نسخه برداری و یا تدریس یا تألیف و یا تحقیق احداث شده است. در این مکان نسخه برداران مکان های ویژه ای داشتند که در آن برای خود و یا دیگران نسخه هایی را رونویسی می کردند. مترجمان مولفان و مطالعه کنندگان نیز چنین وضعی داشتند. از مهمترین نسخه برداران بیت الحکمه علان شعوبی است که اصلاً فارس و راوی و عارف عرب بود. برای رشید و مأمون و برامکه نسخه برداری می نمود . درباره تازیان کتابی نگاشته است در آن از مثالب عرب و عیوب آنها نام برده است .
از جمله افرادی که به این بیت الحکمه رفت و آمد داشتند محمد بن موسی الخوارزمی منجم ، یحیی بن ابی منصور الموصلی از رصدسازان زمان مأمون، فضل بن نوبخت منجم و بنی شاکر و تنی چند دیگر را می توان نام برد.
بیت الحکمه سرپرستی نیز داشت که برای اداره امور آنجا انتخاب می شده است. و مشهورترین مدیران نیز سهل بن هارون فارسی بود که از نویسندگان زبردست و شوخ طبعی و ثعوبی متعصب بود.
بعد از آن بغدادیان کتابخانه هایی به منوال بیت الحکمه ساختند .از مهمترین آنها کتابخانه ای که آن را شاپور بن اردشیر وزیر بهادر الدوله دیلمی در محله ای میان دو قلعه در کرخ در سال 381 هـ . ق ساخت. گفته شده که کتابهای آنجا همه به خط ائمه مشهور و معتبر نوشته شده است. و هر مولف یک تألیف خودرا به آنجا هدیه کرده است.
بسیاری از این کتابها با آمدن طغرل بک اولین پادشاه سلجوقی به بغداد در 477 هـ.ق آتش گرفت واز بین رفت و حفاظت و نگهداری از بقیه آنها را عبدالسلام بصری لغوی به عهده داشت.
از بنی عباس کسی که بیشتر به جمع کتب وایجاد کتابخانه شهرت داشت خلیفه ناصر بن المستضی ء بوده است. این روش در دیگر سرزمین های اسلامی نیز به همین روش ادامه داشت. کتابخانه عضدالدوله دیلمی در شیراز به قدری عظیم و متنوع بود که المقدسی گفت : « هیچ کتابی در انواع علوم تألیف نشده است ، مگر اینکه نسخه ای از آن در این کتابخانه وجود دارد» کتابها بر طبق علوم در حجره های جداگانه ای نگهدای می شدند. نظیر این کتابخانه در دوره سامانیان نیز وجود داشته است. در شام و مصر نیز از کتابخانه هایی بزرگ یاد شده است. مثلاً در کتابخانه ایی که یعقوب بن لکس وریز العزیزبالله ساخت از یک کتاب دهها و شاید صدها نسخه وجود داشته است. یعقوب وزیر العزیزبالله شخصی مدبر و دوستدار دانش بود . برای خلیفه جوان دیوانها را جمع آوری می کرد. علما را به او نزدیک و جمع آوی کتب را پیش او عزیز و محبوب ساخت.
غرفه های ویژه در قصر خلیفه با عنوان خزانه الکتاب برای این کار قرارداد. در اندلس نیز کتابخانه های بزرگی وجود داشته از جمله در قرطبه خلیفه اموی اندلس المستنصر بن الناصر به حکم ثانی کتابخانه عظیمی تأسیس کرد که حدود چهار صد هزار کتاب داشته است.
او برای گردآوری کتاب و جلب مولفان نمایندگانی به بغداد و شام و دیگر سرزمین های شرقی فرستاد از جمله ابوالفرج اصفهانی صاحب کتاب الاغانی که او نیز چون حکم اموی بود.
درباره نقل و انتقال کتب از جایی به جای دیگر نیز وقایع عجیبی نقل شده است. مثلاً سلطان مراکش زمان عزیمت از اندلس کتابخانه خود را که نزدیک به سیصد – چهارصد هزار کتاب داشته را در کشتی گذاشته و به مقصدی روانه ساخت که در راه به دست دزدان دریایی افتاد و بعدها این کتب بدست فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا افتاد و هسته مرکزی کتاب ، خانه معروف اسکوریال شد. در فهرست ابن ندیم طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعه ، الذریعه آقا بزرگ طهرانی و صدها کتاب دیگر می توان به عظمت کتابخانه های مسلمانان پی برد. این روش کتابداری و گردآوری کتاب در دوره های بعدی نیز همچنان ادامه داشته است درباره مغولان و ایلخانان میتوان گفت که در ابتدا با علم و کتب علمی و هنری و فلسفی کاملاً بیگانه بودند ولی پس از پنجاه شصت سال چنان علاقه به علم و کتاب پیدا کردند که هلاکو برای بنای رصدخانه مراغه و تأسیس کتابخانه اختیار تام کارها را در دست خواجه نصیرالدین طوسی قرار داد. او نیز رصدخانه و کتابخانه بزرگی احداث نمود. به دستور هلاکو در آنجا کتابهای نفیس و باارزشی قرار داده شد. که از بغداد خراسان و دمشق به غارت رفته بود خواجه نیز افرادی برای خرید کتابهای مهم به اطراف می فرستاد. خود او نیز با ارزش ترین کتب را خریداری می نمود. به گونه ای که گفته شده 400 جلد کتاب در کتابخانه مراغه گردآمده است.
امـــروزه با پیشرفت تکثیر و چاپ کتاب در غرب در کشورهای آمریکا – شوروی و موزه بریتانیا کتابها و کتـــابخانه های باارزشی ایجاد شده است. با این حال در کشورهای اسلامی کتابخانه های الازهر در مصر ، آستان قدس رضوی در ایران و کتابخانه حسین آقای ملک و بسیار دیگر از اهمیت بسزایی برخوردارند.
خلاصه تاریخ تمدن اسلامی از بخش 10 ( عرفان و تصوف ): توسط : محمد رضا حسینی پور سر یزدی
یکی از جنبه های بسیار اصیل فرهنگ و تمدن اسلامی تصرف و عرفان است . در میان هر قومی و ملتی عرفان جلوه خاصی داشته است . و ملتی را نمی توان یافت که از عرفان بی بهره باشد اما آنچه باعث تفاوت بین اقدام مختلف نسبت به عرفان دیده می شود اختلاف در فرع است نه در اصول زیرا همه ادیان وحی و الهام یک خداست و همه پیامبران دعوتشان که همان عدالت و صلح و دوستی است یکی بود در آثار عرفانی به سه نوع مطلب بر می خوریم .
1- مطالبی که ساده و مفهوم همگان است : مثل این جمله ابوسعید که «خدایت آزاد آفرید و آزاد باش »
حضرت پر رحمت است و پر کرم عاشق او هم وجود و هم عدم
کفر و ایمان عاشق آن کبریا مس و نقره بنده آن کیمیا
موسی و فرعون معنی را رهی ظاهر آن ره دارد و این بی رهی
روز موسی پیش حق نالان شده نیمه شب فرعون هم گریان بده
چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد موسی یی با موسی یی در جنگ شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی موسی و فرعون دارند آشتی
هر نبی و وهر ولی را مسلکی است چونکه با حق می برد جمله یکی است
چونکه خود معبود جز یک بیش نیست کیش ها زین روی جز یک کیش نیست .
2- سخنان دو پهلو ورازآمیز که کفر آمیز جلوه می کند مثل با یزید که گفت : پاکی مراست و چه عظیم است شان من و هم ازوست که «روزی به گورستان جهود بر گشت و گفت : گروهی معذورند و به گورستان مسلمین بر گذشت و گفت : گروهی مغرورند ».
3- سخنان نامعقول و بد آموز که خردمندان را نسبت به همه عرفان و صوفیگری بد بین میکند مثل : نقل است که یک بار به سنگ پای شیخ شبلی بشکستند هر قطره ای که از وی بر زمین می چکید نقش ا...
می شد .
تصرف و صوفی :
در تعریف آن سخنان زیادی گفته اند از جمله «صوفی این است که آنچه در سردار بنهی وآنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهی»
عاقبت صوفیان کسانی هستند که پیوسته می کوشند نفس خود را بپالایند و خود را از آلایشهای درونی و ریا و بندگی و خداوندی برهانند و آن را به همین طریق فانی سازند . آنچه امروزه بیشتر مورد قبول است و پسندیده تر تصوف و صوفی از کلمه صوف تازی یعنی پشم و صوفی یعنی پشمینه پوش
جامه پشمین از برای کد کنند بو مسیلم را لقب احمد کنند .
علت انتساب این قوم به پیشینه پوشی نیز این بوده که این لباس پوشاک زاهدان و پارسایان بوده و صوفیان برای تشبه به زهاد اینگونه لباس پوشیدند واژه تصوف و سوفی در روزگار پیامبر اکرم (ص) شناخته نبوده و ما کسی را نمی شناسیم که در این دوره او را به این نام خوانده باشد
2- عرفان اسلامی
ریشه تصوف اسلامی همان تعالیم دین است اما چون عارفان و صوفیان اهل انتخاب بوده اند نکاتی نیز از مذهب بودا ، آئین یهود ( کابالا ) دین مسیح ( گنوسیس ) دین مانی و فلسفه هندی و حکمت اسکندرانی اقتباس کرده و انها را به شیوه خاص بامبادی اسلامی در آمیخته اند . از این روی باید گفت اگر چه عرفان اسلامی ( به ویژه صورت ایرانی ان ) با ادیان آسمانی و افکار فلسفی دیگر شباهتهایی دارند ولی ساخته اذهانی است که ابتدا مسلمان بوده اند که از سخنان پیامبران و امامان و تابعان و یاران انها چاشنی زده اند تا رنگ اسلام گرفت .
تصوف چگونه در اسلام پیدا شد و چرا پیدا شد ؟ از آغاز اسلام عده یی به علت فقر و نیازمندی به درویشی می زیستند . گروهی هم که درد نان نداشتند از ترس و عذاب الهی یا به امید بهشت در آن دنیا به زهد روی اوردند گفته اند : اویس قرنی نزد قصه گویان زاهد حاضر می شده و از سخنان آنان به گریه می افتاده و انگاه که یاد دوزخ می کردند اویش فریاد بر می اورد و گریه کنان به راه می افتاد و مردم در پس او افتادند و می گفتند : دیوانه ، دیوانه زیرا همیشه به انسانهای پاک و خوب دیوانه می گفتند . در دوره اسلامی تعداد این گروه اندک بود ولی به محض اینکه چهار خلیفه اول از میان رفتند و خلافت به دست امویان رسید مردم با ایمان دریافتند که کم کم اسلام نه آن دینی است که قبل از ان بوده و خلافت تبدیل به سلطنت شده است و ان عشرت جوییهای معاویه و یزید با اصول زندگانی خلفای راشدین و موازین قران درست نیست به ویژه رفتار و یزید که قصرهای مجلل ساخت و به سبک پادشاهان ایرانی و رومی تاجگذاری کرد . در این بین کتابهای زهد و پند و حکمت و فلسفه از پهلوی و هندی و سریانی به عربی ترجمه شد و افکار فلسفی سقراط و افلاطون و ارسطو به نوعی در اسکندریه نشو و نما یافته و تغییر حالت داده و جنبه عرفانی پیدا کرده بود در میان مسلمانان رایج شد در اثر شیوع همین افکار و دگرگونی روزگار و غلبه ظالمان و فقتنه جاهلان ، گروهی از مردم بنا به ریاضت و ورزش نفس گذاشتند مانند حسن بصری ، رابعه و ابراهیم دهم بلخی .
3- چرا علم حجاب است ؟
یکی از سخنان چند پهلوی صوفیان که مایه نزاع بسیاری از دانشمندان شده و بر صوفیان لعن کرده و لعن گفته این است که آنان گفته اند : علم ، حجاب عظیم است » و نیز روایتی از پیامبر اکرم (ص) اورده اند که « بیشتر بهشتیان کودنانند » شک نیست که ظاهر این هر دو سخن شگفت است و مای نگرانی و شوریدگی ذهن زیرا این همه آیات و اخبار و سخنان حکیمانه و حتی خود عارفان و صوفیان در فضیلت علم و دانش را چگونه تاویل توان کرد ؟ این همه پیشرفت در زندگانی آدمی زادگان و رفاه و آسایش در امور مادی و شئون معنوی جهان از برکت علم است . قرآن که هر مسلمان را از کودکی با آن بار آورده در بیش از یکصدو پنجاه آیه به صراحت و اشارت از عظمت علم و دانش یاد کرده است . « بگو آیا برابرند کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند ؟ یا « بی گمان می ترسند از خدا بندگان دانای او »
و روایت کرده اند « برتری دانشمند بر پارسا چون برتری ماه چهارده شبه بر دیگر اختران » و نیز « مردم یا دانشمندند یا دانشجوی یا چون ستوران »
خود عارفان و صوفیان نیز از ستایش دانش باز نایستاده اند و جهل را نکوهش کرده اند . سهل شوشتری می گوید : « هیچ مصیبت آدمی را عظیم تر از جهل نیست » مولوی با اینکه گزنده ترین و تند ترین انتقادها را از علم کرده ، در جای دیگر در بیان عظمت علم سخنانی گفته است که از قدرت بیان و نیروی اندیشه مردمان عادی بیرون است .
خاتم ملک سلیمان است علم جمله عالم صورت و جانست علم
آدمی را زین هنر بیچاره گشت خلق دریاها و خلق کوه و دشت
زوپلنگ و شیر ترسان همچو موش زوشده پنهان به دشت و که و حوش
زو پری و حور ساحلها گرفت هر یکی در جای پنهان جا گرفت .
ابن سینا می نویسد : کسی که از متاع دنیا و خوشیهای آن روی می گرداند زاهد نامیده می شود و آن کسی که همواره عمر خود را در کار نماز و روزه و مانند آنها می کند عابد نامیده می شود و آن کسی که به اندیشه خود در اطراف آسمان تصرف می کند تا نور خدا در درون او تابیدن گیرد عارف نامیده شود و این نامها برخی اوقات به جای هم به کار می روند .
فصل دهم : تصوف و عرفان خلاصه از : خ . سالاری و گراوندی
مقدمه :
یکی از جنبه های بسیار اصیل فرهنگ و تمدن اسلامی تصوف و عرفان آن است تقریباً هیچ ملتی را نمی توان یافت که از عرفان بی نصیب باشد. مهمترین خصوصیت عرفان این است که با وجود اختلاف در فروع آن – عرفان هر قوم و ملتی طبیعت و رنگ آن قوم را داراست.
اصول و اساس همه آنها یکی است. همه آدمیان حتی ماده گرایان در باطن خود به سوی چیزی کشیده می شـوند که همان خمیرمایه عرفان است زیرا سرچشمه همه آن ها سرشت آدمی یا «خود» اوست . از همین جاست که صوفیان و عارفان پیش از خــــداشناسی به خودشناسی روی می آورند و حتی می گفتند جهان بیرون به صورتی فشرده در درون آدمی زاده است و همواره شعارشان این بود که در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی .
عرفان نزاع بین پیروان ادیان گوناگون را نیز حل می کند چون می گوید: همه ادیان وحی و کلام یک خداست و همه پیامبران برای شناساندن همین یک خدا و ترویج اخلاق خوب و ایجاد پیوند و دوستی بین انسانها به رسالت رسیده اند.
آثار عرفانی :
به طورکلی آثار صوفیانه سه نوعند : خوب ، بدآموز ، و مرموز : بعه عبارت دیگر این آثار :
- مطالبی دارد که ساده و مفهوم همگان است
- مطالبی دارد که نادرست و نابخردانه است
- مطالبی دارد که رمزی و استعاری است و دست همگان از فهم و دریافت آن کوتاه است ظاهراً یکی از علتهای دوری برخی از طبقات صاحب نظر از عرفان و صوفیگری نفوذ افسانه ها و بیغاره[1] ها در آن هاست. اما به طور کلی در همه نظامهای فکری و فلسفی جهان ، نکته های درست و نادرست سودمند و ناسودمند وجود دارد. در اینجا وظیفه خواننده این است که نکات اصلی و سودمند را از فروعات و حواشی ، تمایز دهد .
نمونه هایی از آثار عرفانی را در سه گونه ذکر شده از آثار عرفانی می آوریم:
1- سخنان ساده و مفهوم و سودمند : « خدایت آزاد آفرید آزاد باش.[2] ابوسعید ابی الخیر
2- سخنان دو پهلو و رازآمیز و گاهی حتی کفرآمیز .«در زیر خرقه من جز خدا کسی نیست»[3] ابوسعید ابی الخیر
3- سخنان نامعقول و بدآموز که ظاهراً هر خرمندی نه تنها از خواندن و به کار بستن آن امتناع می کند ،بلکه نسبت به عرفان بدبین می شود « نقل است که یکبار به سنگ پای او « شیخ شبلی» بشکستند ، هر قطره ای که از وی بر زمین می چکید نقش ا... می شد ».
1- تصوف و صوفی:
در تعریف سخنان زیادی گفته اند از جمله « صوفیی این است که در سرداری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهی» تعریف دیگری می گوید « تصوف عبارت از دارا شدن صفات پسندیده و دورانداختن صفات ناپسندیده است» .
همه تصوف را می توان در این دو جمله خلاصه کرد پس به طور کلی باید گفت که صوفیان کسانی هستند که پیوسته می کوشند نفس خود را بپالایند و خود را از آلایش های درونی برهانند و این آلایش ها را فانی سازند و معنی فناء کشتن نفس نیست. چنانکه برخی پنداشته اند در مورد وجه تسمیه صوفی نیز بین منابع و مآخذ معتبر ، ظاهراً چیزی نمانده است . اما آنچه بیشتر از همه مورد پذیرش اس و از لحاظ اشتقاق نیز پسندیده تر به نظر می آید این است که تصوف و صوفی از کلمه صوف تازی است یعنی پشم وصوفی یعنی پشمینه پوش و صوفیگری و تصوف یعنی پشمینه پوشی. اما چنین نیست که هرکس پشمینه پوشی بکند یا در حلقه صوفیان خوب چرخی بزند حتماً صوفی می شود.
علت انتصاب این قوم به پشمینه پوشی این بوده که از پیش ، این لباس پوشاک زاهدان و پارسایان بوده است وصوفیان نیز ظاهراً برای تشبه به زهاد و پارسایان این پوشاک را برای خود برگزیده اند.[4]
از منابع چنین بر می آید که صوفی و تصوف در روزگار پیامبر ناشناخته بوده است ؛ اما روایتی است که می گوید پیش از اسلام نیز نام صوفی شناخته شده بود. و ظاهراً برخی از پارسایان به این نام خوانده می شدند.
این نکته را باید به یاد سپرد که در سخنان صوفیه و سایر نویسندگان تعبیرات زاهد ، عابد ، عارف و صوفی به کار می رود و اغلب حدفاصل میان آنها معلوم نیست در حالی که این اشخاص و احوالشان با هم فرق دارند.
ابن سینا می گوید « کسی که از متاع و خوشی های آن روی می گرداند زاهد نامیده می شود و آن کس که همواره عمر خود را در نماز و روزه و مانند آنها می کند او را عابد نامند.
و آن کس که به اندیشه خود در اطراف آسمان تصرف می کند تا نور خدا در درون او تابیدن گیرد ، عارف نامیده می شود و اینها برخی اوقات به جای هم به کار می روند.[5]
در کتب عرفانی و شاکران معمولاً میان عارف و صوفی و متصوف چندان فرقی نمی نهند هر چیز که در اصطلاح دقیق تر این تعبیرات دارای معانی متفاوتی هستند عارف در راه سلوک ، التزامی به پیروی صوری و صددرصد شریعت نمی بیند؛ حال آنکه صوفی هرگز از جاده شریعت قدم بیرون نمی نهد و متصوف با اینکه اصول و عرفان و تصوف را به خود می بندد نه مقامات و احوال صوفیانه را طی کرده نه صفا وایمان و یک رنگی لازم در این راه را دارد.
به هر صورت در این مختصر صوفی و عارف از یک سوی و تصوف و عرفان از دیگر سوی به یک معنی در نظر گرفته شده است.
2- عرفان اسلامی :
عرفان اسلامی در اینکه آیا عرفان وتصوف اسلامی یک ریشه دارد هنوز نظریه واحدی ارائه نشده است آنچه به نظر معقولتر می آید این است که ریشه تصوف اسلامی همان تعالیم دین است اما چون عارفان و صوفیان اهل انتخاب و التقاط بوده اند ، نسبت به اقتباس امور معقول هر آیینی تعصب نشان نمی دادندو آنها را به شیوه ای خاص با مبادی اسلامی درآمیختند.
پس باید گفت عرفان اسلامی هر چند شباهتهای با ادیان دیگر دارد ولی از ذهن کسانی تراوش کرده که در وهله نخست مسلمان بوده اند ولی از تنگ نظری برخی از علمای کوته بین گریزان . بنابراین اصول برگرفته از دیگر ادیان را در هاله ای از آیات قرآنی و احادیث نبوی پیچیدند تا رنگ اسلامی گرفت و مورد قبول مسلمین واقع شد.
سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که تصوف چگونه و چرا در اسلام پیدا شد؟
از همان آغاز اسلام عده ای به علت فقر و یا به اختیار خود درویش بودند. گروهی نیز نه به دلیل فقــــر ، که به امیـــد بهشت و ترس از دوزخ زهد وپرهیزگاری را بر می گزیدند. در دوره های نخستین تعداد این گروه اندک بود اما بعد از چهار خلیفه اول و در زمان حکومت امویان که خلافت در واقع به سلطنت تبدیل شده بود و عشرت طلبی های معاویه و به خصوص یزید که قصرهای مجلل ساخته و آشکارا اعلام کرده بود که حیات آدمی در سه چیز خلاصه می شود: زن ، عشق و شراب . جهان را در نظر درستکاران و باایمانان تیره و تار کرد این مردم همینک چهار روش برای زندگی پیش روی داشتند :
1- همرنگ ثروتمندان و بزرگان شدند و از نعمتهای آنان استفاده کرده و به ریش مومنان و پارسایان بخندند.
2- با طبقه زورگو وعشرت طلب بجنگند و چنانکه معلوم همه هست مغلوب و ناکام از این دنیا بروند و حسرت این که سرانجام حق پیروز می شود را با خود به گور برند
3- خود را به جنون و دیوانگی زنند و از این راه حقیقت را به گوش پیر و جوان برسانند
4- اگر این سه راه ممکن نشد, ظالمان و زورگویان را به حال خود بگذارند و به گوشه عزلت روند و خود را به کاری مشغول دارند چون هیچ رنجی بالاتر از آن نیست که انسان بخواهد در میان گروهی دروغگو و سیاهکار همیشه راست بگوید و راست باشد.[6]
در همه ادوار تاریخ در همه جا وقتی فساد وتباهی بزرگان از حد می گذشت و درستکاران از ارشاد مستقیم آنان سودی نبرده اند و دیده اند که نمی توانند با نامردی دنیامداران بسازند ناچار کنار کشیده اند.
ممکن است این سخن پیش آید که فرار از میدان خوب نیست وانسان باید پیکارگر باشد اولاً همه مردم اهل پیکار و ستیز نیستند ، ثانیاً زمانی که تباهی و فساد به درجه ای باشد که امید به بهبود از میان برود و حتی مردمان پاک را نیز آلوده کند آنان که نمی خواهند آلوده شوند و نیز از دیدار و همنشینی مردم پلید در رنج اند چاره ای جز عزلت و گوشه گیری ندارند و در این مواقع دیده شده که برای بی خبر شدن متوسل به مخدر و مسکر شده اند .
و به قول یکی از دانشمندان منع زراعت تریاک خوب است اما باید وضع و حالی که باعث کشیده شدن به سمت جنگ و افیون می شود را از میان برد و فساد را به صلاح بدل کرد.
بسیاری از درستکاران و پاک سرشتان که در روزگار معاویه و یزید بودند دیدند که علی بن ابی طالب (ع) و حسین بن علی(ع) وپیروان آنها از دشمنی با اوضاع و جنگ با سیاهکاران کاری صورت ندادند. آنها نمی توانستند همکاسه رجال فاسد و خودکامه شوند.
از طرفی نیز فرزندان علی(ع) را می دیدند که مـــانند زین العابدین (ع) که به کنج انزوا پناه برده اند یا مانند محمدباقر و جعفرصادق به علم و دانش و معرفت پرداخته اند و حتی به دعوت برخی رجال نیز عنایتی نمی کنند آنان نیز چنین کرده و زاهد شدند و به پرستش خدا و مباحثه در امور آخرت پرداختند و دنیا را به اهل دنیا واگذاشتند.
در این ضمن کتابهای زهد و اندرز و حکمت و فلسفه از پهلوی و هندی و سریانی به عربی ترجمه شد و افکار فلسفی سقراط و افلاطون به نوعی که در اسکندریه مصر رشد یافته بود تغییر کرده و جنبه عرفانی پیدا کرد و در میان مسلمانان رایج شد. بر اثر شیوع همین افکار و دگــــرگونی روزگار گروهی از مردم بنا را بر ریـــاضت گذاشتند و کسانی مانند حسن بصری (110 هـ.ق) و رابعه عدویه(حدود 135-185 هـ ق) و ابوهاشم صوفی (وفات 179 هـ ق) و سفیان ثوری ( وفات161 هـ ق) و ابراهیم بلخی( وفات 161 هـ ق) و مالک دینار ( وفات 171 هـ.ق) و دیگران پیدا شدند که جهاد نفس را بر همه کاری مقدم شمردند و کم کم که صوفیگــــری که مردان مذکور پایه های آن را بنا نهاده بودند ودر واقع باید در تصوف زاهدانه اش نامید تحول یافت و با ظهور بایزید بسطامی ( وفات 261 هـ ق) و حسین منصور حلاج ( وفات 309 هـ ق) و سهل شوشتری ( وفات282هـ ق) و در قرون بعد با ظهور ابوسعید ابی الخیر ودیگران به تصوف عاشقانه بدل شد. چه این گروه کار خود را از طریق عشق و استغنا و توحید و حیرت آغاز کردند.
سخنان گروه اول که تازه از صدر اسلام به درآمده بودند و بیشتر از دیگران به احکام شریعت پای بند بودند و سخان خود را به زبانی مرموز می گفتند مورد اعتراض اهل دیانت و دنیاپرستان سیاهکار نمی شد اما اندک اندک که تصوف عاشقانه پای گرفت و برخی از صوفیان از ظواهر شریعت اندکی عدول کردند مایه پرخاش دینداران عادی شد و مایه تفکر عارفان وصوفیان فراهم گشت.
3- چرا علم حجاب است؟
یکی از سخنان چند پهلوی صوفیان که موجب شده بسیاری از آن لعن شده و حتی به سخره گرفته شوند این است که گفته اند: «علم ححاب عظیم است»[7] و نیز روایتی از پیامبر آورده اند که «بیشتر بهشتیان کودنان اند»[8]
بی شک این سخنان هر دو ذهن را آشفته می سازند چون علم در رفاه و آسایش زندگی آدمیان و همچنین در پیشبرد امور مادی و معنوی نقش بسزایی داشته ؛ همچنین آیات واحادیث و سخنان و اشعار حکیمانه ای حتی از خود صوفیان در فضیلت علم آمده است که در این مقال نمی گنجد خوب اگر چنین است و دانش وعلم مورد تحصیل همه است چرا صوفیان « تحصیل آن را مایه شقاوت و شوربختی می دانند «ریشه جواب صحیح به این سوال در یونان باستان و فلسفه سقراط نهفته است.
فلسفه سقراط بر دو پایه استوار بوده ؛ نخست نظریه معرفت است که می گوید حقایق عالم ثابت است و عقل آن را به صورت واحدی ادراک می کند ولی ادراکات حسی همه متضاد و ناثابتند از این روی اساس علم قرار نمی گیرند دوم نظریه اخلاقی اوست که علم و فضیلت را یکی می داند.
با اینکه نظریه معرفت در تاریخ موثرتر و دقیقتر بود به چشم بسیاری از شاگردان سقراط موضوع عکس جلوه کرده و به نظریه اخلاق او به چشم اعجاب نگریستند و همه کوشش خود را در این راه به کار انداختند تا زندگانی خود را به روش او کنند و مثل معروف او را که «فضیلت ، غایت حیات است » شعار خود سازند.
اما آنها در تفسیر فضیلت اختلاف داشتند و خود سقراط هم تعریف واضحی برای آنها به جا نگذاشته بود تا پیروانش بدان رجوع کنند.
آنچه او گفته بود این بود که فضیلت باید از علم برخیزد و بر پایه آن استوار باشد و شخص باید به تعریف فضیلت عالم باشد تا فاضل گردد برخی از او نقل کرده اند که فضیلت علم است اما کدام علم ؟ ستاره شناسی ، طب یا ریاضیات ، گویا هیچ کدام منظور او علم اخلاق بوده است و چون علم ، نزد سقراط شناخت فضیلت بوده است از این روی کلبیان یا سگ روشان از علوم و فنون روی گردان شدند وتا حدی پیش رفتند که جهل را ستودند و تنها فضیلت را برای تحصیل سعادت کافی دانستند.
شاگردان این مکتب روی زمین پراکنده شده و بدون اینکه چیزی از مردم بخواهند ، آنها را به زهد و قناعت وا می داشتند آنها معتقد بودند بندگی برتر از آزادگی نیست اگر بنده ای به فضیلت زندگی کند همچنین سقراط گفته اگر شخصی با فضیلت باشد به همه علوم رسیده زیرا فضیلت به تنهایی همه امور را در بردارد کسان بسیار زیادی هستند که با داشتن علم زیاد و حکمت دزدی کرده و ستمکــــاران را حمایت می کنند و دانش خود را بنده دینـــــار ودرم می سازند. پس آنچه شخص را از شر باز می دارد فضیلت است نه چیز دیگر.
حاصل سخن اینکه بی علم می توان زیست اما بی فضیلت نه و مثال این سخن پیشرفت های مهم علمی جدید است که با وجود همه ترقی های شگفت انگیز بشر هنوز هم تجاوز نمی کند و همنوعانش را می آزارد. و این همه از آن بر می خیزد که فضیلت از میان خلق رخت بر بسته است.
با این گفتار به وضوح پیداست که علم به تنهایی سعادت به بار نمی آورد و در میان اهل اسلام تنها فرقه ای که به این نکته پی برده اند صوفیان اند ، آنها نکته های آموزنده را از هر کس که بود می گرفتند و این نکته را که می گوید: « علم ، حجاب عظیم است » از فیلسوفان کلبی و فلوطین و فیلسوفان نوافلاطونی گرفته اند. پس تعجبی ندارد اگر صوفی می گوید: « بیشتر بهشتیان ابلهند» چه مقصود از ابله در اینجا دیوانه و سفیه نیست» بلکه کسی است که به امور دنیا چندان دل ندهد و بر دیگران ظلمی روا ندارد.
در نهایت محمد غزالی که به بیشتر دانش های زمان خود مسلط بود به جایی رسید که دریافت: اصل فضیلت جویی است نه جدال جویی و سخنوری و او حدیث منسوب به پیامبر که گفته بود بیشتر بهشتیان ابلهانند » به نیکی تفسیر کرد و گفت « مقصود ابلهان و نادانند در امور دنیا از همه نظر »[9] به طور کلی علمی حجاب است که علم مجادله و سفسطه است ؛ علم کسانی است که از روی ریا و فضل فروشی از سوسیولوژی و کاسمولوژی و پیسکولوژی و بوروکراسی دم می زنند و عوام را می فریبند علم سخن ورانی است که خطبه ها می خوانند ولی در دل به مردم می خندند این گروه و همانند ایشان اگر دانش بیشتری بیابند ، مردم را بیشتر اسیر خواستها و شهوتهای خود خواهند کرد پس اگر نیابند هم خود و هم دیگران راحتند.
وانگهی صوفیان علم بحثی و نظری را حجاب نمی دانند و می گویند: اگر علم مایه آبادانی جهان و سبب رفاه و شادمانی مردم شود نه تنها حجاب نیست ، بلکه سرمایه یقین و ایمان است زیرا از وجود شگفتی های صنع به وجود صانع راه می بریم و آرامش دل می یابیم پس صوفیگری با علم سودمند و سازنده مخالف نیست بلکه با علمی مخالف است که آکنده از سفسطه و خودفروشی است و مایه گمراهی توده مردم می شود.
حاصل آنکه به عقیده بیشتر عارفان ، علم حقیقی به واسطه تذهیب اخلاق و تصفیه باطن به دست می آید و قلبی که از آلایش ها پاک گردد ، قابلیت آن را می یابد که از سوی خدا دانش ها را دریافت دارد ؛ برخی از دانشمندان هم برای آسانی بحث علم را به دو قسمت تقسیم کرده اند و گفته اند : این دو علم با هم مخالفند یکی علم معنوی یا دینی و دیگری علم دنیوی مثل طب و حساب و هندسه و هر کس فکر و ذکر خویش را مشغول یکی کند ، از دیگری وامی داند.
از این روست که حضرت علی (ع) برای دنیا و آخرت سه مثل زد: آن دو همانند دو کفه ترازو یا مانند مشرق ومغرب و یا دو سنگ آسیاست که هرگاه به یکی خشنود گشتی و بدان روی آوردی دیگری را از دست می دهی زیرا نیروی عقل هر دو امر را یک جا بر نمی تابد.
از این جهت پیامبر فرموده که : « بیشتر اهل بهست ابلهانند » یعنی نادانان و ناتوانان در امور دنیا
[1] بیغاره :یاوه ، سخن بی فایده
[2] عطار ، تذکره الاولیاء 119 چاپ جیبی ( فرانکلین) به اهتمام دکتر محمد استعلامی
[3] لیس فی جُبَّتی سِوَی
[4] شرح التعرّف کلاباذی از مستعلی بخاری – 1/60 چاپ هندوستان
[5] ابن سینا ، الاشارات و التنبیهات 799-800 ، چاپ دکتر سلیمان دنیا ، مصر دار المعارف 1957 -1960
[6] اشکار وایلد ، سالومه ، 130 ، ترجمه فارسی
[7] غزالی کیمیای سعادت ، چاپ آرام 29 ، ابن جوزی ، لتبیس ابلیس ، 149 ، چاپ مصر
[8] امام فخر رازی ، تفسیر کبیر ، 27/22 چاپ مصر ، غزالی ، احیاء العلوم ، 3/17 ، جاپ مصر به تحقیق دکتر بدوی طبانه
[9] احیاء علو م الدین ، 3/17
فصل 9 : تاریخ و جغرافی ( تلخیص از محمد حاجیانی و محمد کاظم مردانی )
الف – جغرافی
جغرافی در عربی « صوره الارض » نامیده می شده است . مسعودی جغرافی را به « قَّطعَ الارض » معنی کرده است .[1]
اعراب از جغرافی به عنوان علمی دقیق و دارای حد و رسم و موضوع خاص و دلالت خاص و جدید خبر نداشتند . آثار جغرافیایی عرب را بر اساس چند اصل پایه گذاری کرده اند، و تک نگاریهای آنها در جنبه های گوناگون جغرافیا در زیر عنوانهایی همچون کتاب البلدان ، صوره الارض ، المسالک و الممالک ، علم الطُرُق و... یاد شده است .
بیرونی المسالک را به عنوان علمی که از تثبیت مقام جغرافیایی اماکن بحث می کرد ، در نظر گرفته .
المقدسی در کتاب خود احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم به بحث نسبه کافی از وجوه جغرافیایی در مفهوم روزگار ما ، به علمای جدید نزدیکتر شده است . به هر صورت ، کاربرد واژه جغرافیا در زبان عربی نسبتا جدید است .
اما در تعریف جغرافیا ، دانشمندان اسلامی عبارتهای متفاوت آورده اند . به عبارت ساده و مختصر ، جغرافیا علم نگارش زمین و وصف احوال طبیعی ، انسانی ، اقتصادی و اجتماعی آن است . و نیز گفته اند که آن علمی است که از آن اَحوالِ " اقالیم سبعه " واقعه در ربع مسکون کره زمین و پیدا شدن شهر های واقع در آن و طول آنها و شماره آنها و شماره کوهها و دشتها و دریاها و رودخانه ها و جز این امور شناخته می شود ، و عده یی قید « سبعه » را نپسندیده اند تا تعریف غیر این اقالیم سبعه را نیز شامل گردد . در اسلام به صورت رسمی علم جغرافیا در عصر دوم عباسی ( 232- 334 ه . ق ) به ظهور رسید ، پس از ترجمه علوم در میان آنها کتاب جغرافیای بطلمیوس القَلوذی بود که اعتماد مسلمین در تقویم بلدان بر آن بیشتر بوده است . ولی حقیقت این است که مسلمین به وضع علم جغرافی پیشتر از این تاریخ یعنی دست یافتن به کتب مارینوس تیری و بطلمیوس القَلوذی پرداخته بودند ،
و شاید اسباب و علل پرداختن به این علم غیر از اسباب و عللی بود که یونانیان را بدین کار بر می انگیخت ، آن عوامل را به طور خلاصه می توان چنین یاد کرد :
1- تاکید فراوان قرآن مجید بر اینکه « در زمین بگردید و بنگرید » . و نیز به بحث و فحص در « آفاق » و « اَنفُس » بپردازید . و در سرنوشت اقوام و دولتهایی که پیش از شما بوده اند بیندیشید .
2- فرضیه حج : چه مسلمانان با وجود اختلاف بلادشان برای گزاردن حج به مکه می رفتند ، و رفتن به مکه نیازمند شناخت راهها و منزلها بوده است .
3- مسلمانان از همان آغاز اسلام جهت کسب علم و طلب معرفت به شهر ها و کشورهای دیگر اسلامی مسافرت می کردند . و در این راه ، باز ، آیات و احادیث معتبر متعددی آنان را تشویق می کرد . بدیهی است چنین مسافرت و رَحله یی مستلزم شناخت اماکن و مناطق مورد نظر بوده است .
4- بحثها و جست و جوهای آنان در باره اسباب فتح و گرفتن خراج و جزیه و جمع آوری مالیات و کارهایی از این دست ، نیازی شدید به شناخت شهرها و راهها داشت .
5- عامل تجارت که حتی پیش از اسلام نیز در میان اعراب جاهلی مرسوم بود و به کشورهای مجاور و بلاد معتبر آن زمان چون شام و یمن رفت و آمد داشتند خود مستلزم آگاهی و شناخت و حتی وضع نقشه ولو به شکل ابتدایی آن بوده است .
علم جغرافیا پیش از انتفال اوایل علوم در سده دوم و سوم هجری آغاز گشته بود . شاید اولین گروهی که دست به این کار زدند راویان آداب و اصحاب اخبار بوده اند .[2]
تازیان پس از ترجمه جغرافیای بطلمیوس به سبک وی نوشتند و با سیر و تحقیق اغلاط آن را تصحیح کردند . اما علم جغرافیا نزد تازیان جز در سده چهارم نضج و پختگی نیافت ، و نویسندگان در این قرن به تالیف و تصنیف کتب جغرافیایی اقدام کردند ، اما علمای سده سوم هجری یا ( عصر دوم عباسی ) راه را برای تالیف در آن رشته آماده کردند ، و آن عبارت از سفر ها و اشتغالات ایشان در شمارش خراج مملکت ، و تعیین راههای پستی بود ، و آنچه از قبیل این امور در معرفت اماکن و ابعاد و جهات آن مورد نیاز بود .
مسلمانان کتبی را که در این موضوع ، عام و شامل همه مملکت اسلامی بود « جغرافیای عمومی » نامیدنده اند ، و آنچه مخصوص به مکانی یا بقعه یی خاص از زمین بوده « جغرافیای خصوصی » خواندند .
در زیر معروفترین جغرافیانویسان و مهمترین کتبی را که در هر دو رشته این علم نوشته شده به اختصار یاد می کنیم :
1- شاید نخستین جغرافی نویس مسلمان هِشام بن محمد کلبی ( اوایل سده سوم هجری ) بوده باشد کتابی از وی در دست نیست .
2- ابو عبدالله محمد بن موسی خوارزمی ( وفات 232 ه . ق ) به دستور مامون نقشه تهیه کرد و صوره الارض نوشت .
3- ابن خُرداذبه ( وفات 250 ه . ق ) کتاب المسالک و الممالک از وی بدست ما رسیده است حدود سالهای 230 – 234 نوشته است . و آن احصائی رسمی از جبایت خراج و شناخت راهها و مسافتهای میان آنهاست .
4- قُدامه بن جعفر ( وفات 310 ه . ق ) ابن الندیم از کتب زیاد وی در جغرافیا یاد کرده است . کتب وی که به دست ما رسیده : نقد الّشعر ، نقد النثر نام دیگر آن البیان - الخراج در باره راههای مشرق و مغرب و مسافات و دیوان برید است .
5- یعقوبی : احمدبن ابی یعقوب بن واضح ، ( وفات 292 ه . ق . ) جد وی از موالی منصور عباسی بود . در بلاد شرق و غرب گشته و حاصل سیاحت وی البلدان است . و قدیم ترین کتاب جغرافی به دست ما رسیده است . یعقوبی کتاب از دیگری نقل نکرده بلکه بر پایه پژوهشهای خویش است .
6- ابن الفقیه همدانی( از علمای اواخر سوم هجری ) : کتاب وی البدان است .
7- ابن رُسته ( وفات حدود 290 ه . ق . ) : اصفهانی است کتابی ب نام الاعلاقُ النفیسهُ دارد اصل کتاب دائره المعارف گونه یی است . در باره بلدان است .
مولفان جغرافیای خصوصی :
1- الهَمدانی ، از قبیله هَمدان یمن معروف به ابن الحائک ( وفات 334 ه . ق . ) از مهمترین کتب وی ِصفَهُ جزیره العربِ خاصه و دیگری کتاب الاکلیل در وصف یمن است .
2- احمد بن فضلان : سفرنامه به اسلاو دارد ، که از بغداد تا بازگشت است .
3- ابوزید بلخی ( وفات 322 ه . ق . ) کتاب وی صُوَر الاقالیمِ الاسلامیّهِ نام دارد . قدیم ترین کتاب عربی است که نقشه دارد .
4- اصطخری ( وفات حدود 300 ه . ق . ) : از اهالی استخر فارس و به کرخی نیز معروف است . کتب وی : الاقالیم - المسالک و الممالک
5- ابن حَوقَل ( اواسط سده چهارم ) : المسالک و الممالک او مشهور است نام مشهور کتاب صوره الارض است .
6- المُقَدَّسی(وفات 390 ه . ق . ) یا المَقدِسی : کتاب وی که حاصل تجارب خود است احسن التقاسیم فی مَعرفه الاقالیم نام دارد .
7- مسعودی ( وفات 346 ه . ق . ) : از آثار وی که خود نیز در مروج الذهب یاد کرده ، اخبار الزَّمان فی ما اَبادَهُ الحَدَثان است . که امروز موجود نیست . اما دو کتاب تاریخی وی که جغرافیا نیز در بر دارد : التنبیه و مُرُوج الذَّهَبِ و معادن الجوهر
دیگر جغرافی دانان :
8- ابو ریحان بیرونی : تحقیق ماللهند و تحدید نهایات الاماکن
9- ابو عُبَید البَکری : معجم ما استعجم و المسالک و الممالک
10- شریفِ ادریسی : کتاب وی الرُجاری یا نُزهه المشتاق که مفصل ترین شروح قرون وسطایی عالم است .
11- ابن جُبَیر اَندَلُسی : الاحاطه فی اخبار غرناطه و رحله الکنانی یا رحله ابن جبیر معروف است
12- سائح هِرَوی : کتاب وی الاشارات الی معرفه الزّیارات
13- یاقُوت حَمَوی : معجم البلدان از آثار وی است
14- ابن بَطُوطه : سیاحت نامه معروف خود را تحفه النُّظار نامید که بیشتر به رحله ابن بطوطه معروف است
و کتب حدود العالم من المغرب الی المشرق مولف نا معلوم ، رساله فی الربع المسکون نوشته الکندی و سفر نامه ناصر خسرو قبادیان
ب – تاریخ
« من فکر می کنم تاریخ همان فلسفه است
که به کمک امثال تعلیم می دهد » ( بالینگبروک )
تاریخ در لغت تعریف وقت است ، و گفته اند از لحاظ ریشه هم عربی نیست زیرا مصدر مورخ است و آن معرب(( ماه روز)) است. [3]
اما در اصطلاح مورخان ،تاریخ شناخت احوال طوائف و شهرها و آداب و رسوم و عادات و اعمال رجال و انساب و وفیات آنان است.
موضوع آن نیز شرح رویداد ها و بنا ها و احوال مردمان گذشته و رجال بزرگ یعنی انبیاء و حکماء و اولیاء و علما و ملوک و شعرا و جز آنهاست.غرض از تاریخ نیز آگاهی بر احول گذشتگان است، و فایده آن نیز عبرت گرفتن از این احوال و حصول ملکه تجربه از راه وقوف بر دگرگونیهای روزگار است تا از مضرات مهمی که از آنها یاد می شود احتراز گردد و از منافع نظایر آنها استفاده شود. [4] این علم چنانکه گفته اند ((عمر دوباره)) است.[5]
برخی از دانشمندان مانند سکاکی، برای این علم فروعی نیز ذکر کرده اند، از قبیل علم طبقات( طبقات الفقها، طبقات الشعرا،طبقات الامم، طبقات الشافعیه، طبقات الحنفاء، طبقات الحنابله،طبقات الاطباء) ؛ و علم وفیات(وفیات معاصرین،وفیات اعیان و ... ) روزگاران درازی بر انسان گذشته است که در آن روزگاران تاریخ خود را تدوین نکرده است، زیرا نویسنگی ر ا نمی دانست، و سادگی احوالش را نیز او را ملزم به تدوین آنها نمی ساخت،و از همه بالاتر ضروریات زندگانی او را مجالی باقی نمی گذاشت تا بدین کار بپردازد.تاریخ بشر در واقع از زمانی آغاز می شود که بشر به قوه کتابت که در باطن او مستودع بوده جامعه عمل پوشانید و حوادث و وقایع را به شکلی از اشکال- و لو به صورت ابتدایی – بر روی سنگها و الواح و پوست جانوران نوشت.
اعراب نیز که اسلام در میان آنان ظاهر گشت از نظر تاریخ از ضعیف ترین کشورها در تاریخ تمدن بشمار می روند. اما با ظهور اسلام، به فتوح و حروب اشغال یافتند،و چون کارشان رونق گرفت و از فتوحات فارغ گشتند،به تدریج همان طور که در علوم اسلامی کتاب نوشتند،در تاریخ نیز به نوشتن کتاب پرداختند.و اگر ما تاریخ را جزو علوم اسلامی می شماریم برای این نیست که نوشتن تاریخ خاص مسلمانان بوده،بلکه برای این است که اسلام- چنانکه خواهیم دید- آنان را به پرداختن به این علم ملزم می ساخت.
قبلا نیز گفتیم که (( بیشتر حاملان علم در اسلام عجمان بوده اند))، زیرا چنانکه ابن خلدون نیز در مقدمه آورده، تازیان از اشتغال به علم کناره گیری می کردند و جز به ((اخبار)) به کاری نمی پرداختند. تازیان به حفظ سماع اخبار و نقل آنها عنایت خاصی می کردند،و به ویژه به (( اخبار شجاعان،فارسان،فصحاء،خطباء،و شعرا بیشتر توجه داشتند،زیرا مطالعه احوال آنها از عوامل پیشوایی و بلند همتی و تربیت نفس)) می شد.
چنانکه گفته اند(( از خلفای اسلامی که دهاء و سیاست بیشتری داشتند به شنیدن اخبار بیشتر شوق داشتند)). مثلا معاویه بن ابی سفیان( وفات 60ه.ق.) با اصحاب اخبار همنشین می شد، و قصه گویان ،اخبار عرب و ایام آنها و نیز اخبار عجم و سلاطین آنها [6]و سیاستهای ایشان را درباره رعیت ، و همین طور اخبار ملوک سایرامتها و حربها و مکایدشان را برای او نقل می کردند. چنانکه تاریخ اسلام نشان می دهد،مورخان عرب نیز که پس از روزگار معاویه به تدوین کتب پرداختند، مانند همه دول دیگر به جمع و کتابت تاریخ علاقمند نشدند، بلکه نخست به اخبار فارسان و جنگاوران پرداخند.
این اخبار مایه برانگیختن همتها و سوق مردان بزرگ به سوی اعمال بزرگ و تهور آمیز بود. ولی با گذشت زمان،اعراب نیز مانند همه ملتهای دیگر به کار های تاریخی و ضبط و ثبت وقایع تاریخ علاقه یافتند.
مصادر تاریخ اسلام :
برای مطالعه تاریخ اسلام، باید مصادر عمده آن را به دقت برسی کرد.[7] چون در این مختصر پرداختن به جزئیات و ذکر نکات فنی ممکن نیست،فهرست وار آن مصادر را یاد می کنیم و آنگاه کتب معتبر تاریخ را در سیر تمدن اسلامی ذکر می کنیم.
چون مسلمانان به جمع قرآن و تفسیر آن و نیز جمع احادیث مشغول شدند،به بررسی اماکن و احوالی که آیات در آنها نازل شده بود و روایت در آن جاها گفته شده بود نیازمند شدند. لذا به جمع سیرت پیامبر پرداختند زیرا سیرت او شامل همه این موارد بود .
چنانکه مشهور است نخستین فردی که به تدوین سیره پرداخت محمد بن اسحاق(وفات151ه.ق) بود،و او آن را برای منصور دومین خلیفه عباسی تالیف کرد. البته در کشف الظنون آمده است که محمد بن مسلم زهری( وفات124ه.ق) کتابی در مغازی(غزوات) تالیف کرد، و او بیست اند سال پیش از ابن اسحاق وفات کرده است.[8] و از تفصیل ترجمه آندو و در وفیات الاعیان بر می آید که آندو معاصر هم بوده اند .[9] نیز گفته اند نخستین کسانی که در مغازی و سیر تالیف کردندعروه بن زبیر(وفات 93ه.ق) و وهب بن منبه ( وفات 114ه.ق) بوده اند. ولی به هر صورت،این مغازی و سیر از میان رفته است. و نخستین و قدیمی ترین سیره یی که بدست ما رسیده،سیره عبدالملک بن هشام(وفات213ه.ق) است که به سیره ابن هشام معروف است ، و آن از سیره ابن اسحق منقول است . ...
چون مسلمانان به نوشتن خراج بر بلاد پرداختند،در بعضی از آنها اختلاف کردند،یعنی گفتند: آیا این شهر به عنوه یا به صلح یا به امان و یا به قوه گرفته شده،و نیز شروط صلح و امان چه بوده است؟ پس ناچار شدند اخبار فتح را به اعتبار بلاد تدوین کنند،و از این روی،در باره فتح هر یک از شهرها به تالیفی جداگانه پرداختند مانند فتوح الشام واقدی(وفات207ه.ق) که کتاب او مشهور است(ولی پر از مبالغه هایی است شبیه به حکایات)؛ و فتوح مصر و المغرب ، نوشته ابن عبدالحکم ( وفات 257 ه . ق . ) ، فتوح بیت المقدس و مانندان آنها.
پس از آن فتوح شهرها را در یک کتاب گرد آوردند، مانند فتوح البلدان،احمد بن یحیی بن جابر بلا ذری(وفات 279ه.ق) ، و آن موثقترین و شاملترین کتب فتح است که به دست ما رسیده است . مسعودی در باره آنها گفته است((لا نعلم فی فتوح البلدان احسن منه))( در فتوح بلدان بهتر از آن نمی شناسیم .) ؛و او مکررا از واقدی نقل می کند، و از جرح و تعدیل او نیز باز نمی ایستد.
برای بررسی بهتر آثر تاریخی اسلامی بهتر است نخست اشاراتی به انواع و اقسام آنها کرده شود.از آثار مذکور،
1-) طبقات و مغازی است؛
2 ) تواریخ عمومی؛
3) تراجم و معجمها؛
4) تواریخ خصوصی یا محلی.
1. طبقات و مغازی[10]،در گفت گوی مختصری که پیش از این در باره قرآن مجید و حدیث و نحو ادب آوردیم معلوم شد که علما برای تحقیق مسائل این علوم ناچار به بحث در اسانید آن و جدا کردن ضعیف و متین آنها از یک دیگر شدند،و همین کار آنان را مجبور به نظر در راویان این اسانید و ترجمه احوال آنان کرد،تا بدانجا که از شروط اجتهاد در فقه یکی هم شناخت متون و اسانید اخبار و احاطه به احوال ناقلان و راویان شد که آیا عادل وثقه اند یا مطعون و مردود، و از اینجا بود که راویان هر فنی را به طبقاتی چند تقسیم کردند،و از این روی،تراجم عالمان و ادبیان و فقهان و نحویان و جز آنها پدیدار گردید، و امروزه آثاری با عناوین طبقات الشعرا،طبقات الادباء، طبقات النحاه،طبقات الفقهاء،طبقات المحدثین ، طبقات المفسرین،طبقات اللغویین،طبقات الحفاظ،طبقات المتکلمین،طبقات النسابین،طبقات الاطباء، و حتی طبقات الندماء و طبقات المغنین، در دست است،.
از اینجا گفته اند – و راست هم گفته اند- که(( مسلمانان بیشتر از امتهای دنیا در باره ترجمه و احوال خصوصی افراد کتاب نوشته اند)). تنها شماره کتابهای تاریخ که حاجی خلیفه وفات(1067ه.ق)تا زمان خودش احصاء کرده ،از/1300 هزار و سیصد جلد بیشتر بوده ،و این گذشته از شروح و اختصارات و کتابهایی بوده که گم گشته و اکنون در دسترس ما نیست . مثلا مسعودی در مقدمه کتاب خود مروج الذهب نام دهها کتاب را در روزگار اوموجود بوده یاد می کند،و او از آنها نقل می کند،در حالی که در کتب فهرست مثلا کشف الظنون از آنها یادی نشده است.و اگر کتابهایی که آنان مسلمانان در تاریخ تالیف کرده بوده اند باقی می ماند اکنون از هزاران مجلد بیشتر بود،در حالی که برخی از آنها خود بالغ بر چندین جلد می شده است:
نخستین کتاب طبقات که بدست ما رسیده کتاب طبقات الصحابه محمد بن سعد معروف به الواقدی(وفات230ه.ق) است که کتاب کلانی بوده وبیشتر از ده جلد بوده،و حاوی تراجم صحابه ،تابعین،و خلفاء تا روزگار خود مولف بوده است.[11]
یکی دیگر از طبقات قدیم،طبقات الشعراء ابن قتیبه دینوری(وفات 276ه.ق)است.که از دقیق ترین کتب در طبقات شاعران عرب است
. پس از آن نیز مردم در زمانهای مختلف طبقات زیادی نوشتند و بعد ها از روی همین طبقات کتب تراجم بزرگ همچون وفیات الاعیان،الوافی بالوفیات،و فوات الوفیات و جز آنها را استخراج کردند،و این غیر از تراجمی است که در تواریخ بلاد مانند تاریخ دمشق از ابن عساکر، و تاریخ بغداد از خطیب بغدادی و غیر آنها مندرج است و تراجم بسیاری را در بر دارد.
طالبان ادب نیز که برای جمع آوری لغت و شعر از زبان مردم بادیه سفر می کردند،اخبار عرب و وقایع و حوادث آنان را التقاط کرده در کتب ادب تدوین می کردند،و از اینجاست که ابن یونس نحوی می گفته است (( اگر شعر فرزدق نبود نصف اخبار مردم از میان رفته بود)).
و آنگاه که بنی امیه در امر خلافت به استبداد گراییدند و در احکام خود از شیوه خلفای راشدین منحرف شدند،گفت وگوی مردم در باره خلفای راشدین و اعمال مبتنی بر عدل و رفق آنان زیاد گشت،از این روی، برخی به تالیف کتب تاریخ خلفاء راشدین، و پس از آن همه خلفاء پرداختند ،و شاید قدیمی ترین آنان ابو حنیفه احمد بن داوود دینوری(وفات 281ه.ق) باشد و کتاب او الاخبار الطوال از این دست تالیفات است و اعتبار بسزایی یافته است. این شیوه درباره تالیفات تراجم الوزراء، تواریخ عمال الشرطه،تواریخ الا ذکیاء، و حتی تواریخ بخلاء و عشاق نیز ادامه یافت.
2. تواریخ عمومی. سده دوم و نیمه سده سوم سپری گشت،و تا این زمان کتب تاریخ نزد مسلمانان عبارت بود از کتب طبقات و مغازی و سیر و فتوح که این مطلب را بالا جمال یاد کردیم. اما مسلمانان از نیمه دوم سده سوم به نوشتن تواریخ عامه مانند تاریخ کشورها و تاریخ شهر های قدیم یا جدید پرداختند. یکی از قدیمی ترین تواریخ عمومی کتاب احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح معروف به یعقوبی است و کتاب او که به تاریخ الیعقوبی شهرت یافته و در دو جزء چاپ شده است. جزء نخستین در تاریخ قدیم یعنی تاریخ قوم یهود ،هندوان،یونانیان، رومیان و فارسیان است؛ و جزء دوم در تارخ اسلام از ظهور آن تا اواخر ایام المعتمد عباسی است که خلافت را به سال 256ه.ق عهده دار شد. ....
پس از آن،تاریخ الرسل و الامم و الملوک نوشته ابو جعفر محمد بن جریر طبری(وفات 310ه.ق)، قابل ذکر است و چنانکه می دانید تاریخ او معروف است و بر پایه وقایع و حوادث سنوات هجری مرتب شده است و تا حوادث سال 302ه.ق را در بر دارد. فرغانی ذیلی بر آن افزوده است که به حوادث سال 312 ه.ق می رسد، و هر دو چاپ شده است. ....
پس از طبری، تاریخ نویس و جغرافیادان نامدار ابوالحسن علی مسعودی (وفات 346ه.ق) ،صاحب مروج الذهب و معادن الجوهر می آید و مولف در آن، شهر ها و دریا ها و حیوانات و جز آنها را نیز یاد می کند، که البته جنبه تاریخ در آن غلبه دارد، و آن بر پایه دولتها و امتها مدون شده است.... . مسعودی کتابی داشته است به نام اخبار الزمان فی ما اباده الحدثان که از میان رفته است و کسی بر آن وقوف و آگاهی نیافته است، اما از اشارات مکرر وی در مروج الذهب بر می آید که تاریخ مفصل،در حدود سی مجلد،بوده است که قبلا در بخش جغرافی همین کتاب یاد شد.
از کتابهای مشهور مسعودی که چاپ شده یکی التنبیه و الاشراف است، ....
پس از مسعودی حمزه اصفهانی (وفات پیش از سال 360 ه.ق) به نام تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء می آید که از تالیف آن به سال 350 ه.ق فارغ شده و آن را در ده باب پرداخته است.
از این تواریخ عمده که بگذریم، مطالعه تاریخ نشان می دهد که تا سده هفتم هجری ، مردم به این کتابها و برخی کتابها که در فاصله قرن چهارم و هفتم به عرضه رسیده می ساخته اند. در این قرون دول اسلامی عربی منقضی گشتند: عباسیان در عراق، فاطمیه در مصر، و امویه در اندلس به پایان دوره خود رسیدند، و دولتهای ترک و کرد وبربر ظهور کردند ، و مردمان به روزگار جدیدی انتقال یافتند، و به تدوین تاریخ عصر سپری شده پرداختند،در این راه به کتابهایی که ذکرشان رفت اعتمادکردند،و از آنها آنچه مطول بود مختصر کردند و آنچه پراگنده بود مرتب ساختند،و ارتباط میان موضوعات آنها را بیان کردند،و آنچه که گذشتگان مذکور در نیافته بودند بر آنها افزودند.
از این رهگذر عده یی تواریخ بزرگ ساختند که مشهورترین و جامع ترین آنها الکامل فی التاریخ ابن اثیر( وفات 630 ه.ق) است. کاری که او کرد این بود که که تقریبا همه تاریخ طبری را با حذف اسانید ضمیمه کتاب خود کرد،نصهای طولانی را خلاصه کرد و آنچه که پس از طبری در جهان اسلام رخ داده بود،همرا با حوادث اندلس در زمان طبری، بر آن افزود.ابن اثیر نیز کتاب خود را مانند طبری بر اساس وقایع سنوات مدون کرد،و آن به 12 جلد می رسد که چاپ شده است. ....
پس از ابن اثیر ، اسماعیل بن علی عمادالدین ابوالفداء(وفات 732ه.ق) اهمیت زیادی دارد ، و او کامل ابن اثیر را گرفت و خلاصه کرد،و اخبار بسیاری از ادباء و علماء را در آن وارد کرد،و در اخبار عرب جاهلی بیشتر از ابن اثیر و حتی طبری سخن در پیوست و آن را المختصر فی اخبار البشر نامید.
پس از ابوالفداء نیز عمربن الوردی(وفات749 ه.ق) تاریخ او را مختصر کرد.
پس از همه این مورخان که یاد کردیم ابن خلدون( ابوزید عبد الرحمن بن محمد،وفات 808 ه.ق.) به ظهور رسیده، و این زمانی بود که دولتهای عرب کم و بیش یکسره قوت و شوکت خویش را از دست داده بودند و زمان عبرت گرفتن از تاریخ فرا رسیده بود.وی تاریخ خویش را تالیف کرد،و آن را به جای آنکه بر پایه سنوات بنیاد کند،بر پایه دولتها نهاد،و به ویژه در باره اخبار مغرب و اندلس مطالبی عرضه کرد که پیش از او کسی نگفته بود. این تاریخ نسبت به تاریخ پیش از خود،از امتیازی عمده بر خوردار است ، و آن مقدمه این کتاب است که به شیوه فلسفی و بیان علت و معلولی وقایع و قضایای تاریخی فراهم آمده،و پیش از او بجز ( ابن مسکویه در تجارب الامم و ابن طقطقی در کتاب الفخری) بر این منوال سخنی نگفته بودند .شهرت آن به حدی است که بیشتر از این سخن درباره آن نمی گوییم.[12]
نام کامل کتاب العبر و دیوال المبتدا و الخبر و تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر است .
3. تراجم و معجمات،
ترجمه ها یعنی شرح احوال و وقایع زندگانی اشخاص عمده در سده های نخستین اسلامی در کتب طبقات مدون می شد. اما چون علم پیشرفت کردو علمای اسلامی نیز آرایش و تبویب و تفصیل را فرا گرفتند،جماعتی از مورخان به استخراج تراجم از کتب طبقات پرداختند و آنها را به ترتیب حروف الفباء تدوین کردند.
مشهورترین از این قبیل کتب عبارتند از:وفیات الاعیان ابن خلکان(وفات 681ه.ق)؛ و فوات الوفیات صلاح الدین بن شاکر الکتبی(وفات 764ه.ق) که آنچه که از ابن خلکان فوت شده بود ،یاد کرده و هر دو از کتب مشهور هستند؛و الوافی بالوفیات صلاح الدین الصفدی(وفات 764 ه.ق)؛ و نیز مراه الزمان سبط ابن الجوزی(وفات 654ه.ق) و از معجمهای تاریخی اسد الغابه فی تحقیق الصحابه ،از ابن اثیر صاحب تاریخ الکامل،که در پنج جلد نوشته شده است؛و طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعه ( وفات،668ه.ق.) و تراجم الحکماء ابن القفطی(وفات،646ه.ق.) و غیره وغیره.
اما باید در نظر داشت که بسیاری از روادید های تاریخی را که گذشته از این کتابها،در کتب ادب مثلا البیان و التبیین، جاحظ بصری و الاغانی ابو الفرج اصفهانی و العقد الفرید ابن عبد ربه(وفات 328.ه.ق.) و صبح الا عشی فی صناعه الا نشاء قلقشندی (وفات 821ه.ق.) و بسیاری دیگر را می توان یافت.
نواقص مورخان اسلامی
پژوهشگران اسلامی و فرهنگی در نقد آثار تاریخی مورخان اسلامی چند نکته بر ایشان گرفته اند که به اختصار یاد می کنیم:
1. مورخان مسلمان اغلب در حوادث تاریخی ،بی آنکه تفکری و انتقادی به خرج بدهند،هر چه به ایشان رسیده ،یاد کرده اند، و بدون انتقاد به یک راوی یا چند راوی اسناد کرده اند، و بررسی و تعمق لازم را در آنها به کار نبسته اند. و توجه نیافته اند که برخی از اخبار شایع در صدر اسلام یا پس از آن موضوع بوده است به سبب اغراض سیاسی ،چنانکه بسیاری از احادیث چنین وضعی داشته اند.
2. دیگر اینکه مورخان مذکور در نوشتن تاریخ تنها به تدوین اخبار حرب و فتح و عزل و ولایت و ولادت و وفات و جز اینها اقتصار ورزیده اند، ولی از بیان تاریخ آداب و علوم،احوال دولتها از نظر فرهنگی و اسباب آنها، و تحلیل و تعلیل حوادث و آثار مترتبه بر آنها و نیز سنجیدن برخی از آنها با برخی دیگر تن زده اند، و اگر چیزی از این نکات در برخی از آثار تاریخی آنها به چشم می خورد بسیار اندک و بی اهمیت است. و از این روی ، به ندرت مورخی می توان یافت که رای دقیق و خاصی درباره حادثه یی بیان کرده باشد، یا از خلیفه و امیری انتقادی بکند، و یا بر نکته یی اعتراضی داشته باشد، حتی اگر می دانست که با این کار خود نسبت به خلیفه کار ناشایستی نکرده است، بلکه در انتقاد خویش چیزی یا چیز هایی را می گنجانید که خلیفه یا امیر را خشنود سازد. چنانکه حال مورخان دولت عباسی درباره دولت اموی چنین بوده،و شدت و سخت گیری عباسیان نسبت به امویان مشهور است. ولی با این همه مورخانی که در زمان دولت عباسی چیز نوشته اند، از مساوی و معایب بنی امیه کمتر نوشته اند، و شاید سبب این سکوت این بوده است که بیشتر حوادث تاریخ اسلامی به اسباب دینی یا شرعی میان فرقه با آن فرقه و یا این مذهب و آن مذهب ارتباط داشته است. و هر گاه جنگی میان دو خلیفه یا میان دو امیر مسلمان در می گرفت، از این حال خالی نبود، که یکی از آن دو ظالم و دیگری مظلوم باشد. از این روی، مورخ مسلمان از طعن زدن به یکی از آن دو، جهت احترام به مقام دین، تحاشی می کرد. و لذا خبر را همراه با علتهای آن نقل می کرد و حکم درباره آن را برای خواننده باز می گذاشت. و این سبب عمده زحمت عظیمی است که امروزه ما در استخراج حقایق تمدن اسلامی از کتب تاریخ می کشیم.
و نیز از اسباب سکوت مورخان در بیان مساوی و معایب برخی از خلفاء و امراء تقرب به آنها و یا طلب مال و عطا بوده، و چه بسیار دیده شده است که امیران و خلیفگان و سلاطین از مورخانی تالیف کتابی را خواسته اند و برای تعریف آن مال بسیار و عطایای کلان به آنان داده اند،و مورخان نیز خواسته امیر یا خلیفه یا سلطان را به سبب مال و عطیه اجابت کرده اند، اگر چه کتاب آنها مخالف حقیقت بوده و آنها خود این نکته را می دانسته اند.
یکی از لطیف ترین شواهد بر این مطلب ،سخنی است که ابو اسحق صابی(وفات384ه.ق.) نویسنده مشهور گفته است. گفته اند که عضدالدله دیلمی او را تکلیف کرد که در تاریخ و اخبار دولت دیلمیان کتابی تالیف کند، و صابی کتابی را برای او نوشت که آن را التاجی می نامیده اند. و اتفاقا در همین ایام دوستی بر وی وارد شد و از کاری که انجام می داد پرسید، و صابی گفت((یاوه هایی است که بهم می بافم و دروغهایی است به هم می پیوندم)).
3. یکی دیگر از انتقاداتی که بر مورخان اسلامی کرده اند این است که دشمنی و عداوت میان مولف و صاحب ترجمه مایه آن می شود که عمدا حق او را ضایع کند و اموری را که از او و یا درباره او شناخته نیست به او نسبت بدهد. دشمنی های سیاسی،دینی، و اختلافات مالی و حقوقی مایه این نقص مهم در کتب تاریخی اسلامی شده و می شود- و این عیب خاص مسلمین نیست،و مورخان کشور های غیر مسلمان در روزگار قدیم یا جدید نیز از این عیب مبرا نیستند.مطالبی که مورخان شیعی و سنی درباره یک شخصیت گفته اند نشان می دهد که عداوت و دشمنی مذهبی تا چه مایه در داوری مورخان دخالت داشته است. از نمونه های بارز این عداوت یکی مطالبی است که فتح بن خاقان درباره ابن باجه اندلسی فیلسوف نامی اسلام گفته است.[13]
و با لعکس گاهی به کسانی که صلاحیت اخلاقی و دینی آنها چندان محزر نیست سخنان عجیبی نسبت داده اند و همه حرکات و سکنات او را موافق اصول شریعت و قوانین انسانیت شمرده اند. مانند قول بسیاری از مورخان درباره هارون الرشید و دیگران که اغلب عاری از حقیقت است . و امثال ابن طقطقی صاحب تاریخ الفخری که جهت دفاع از آل علی حق را بیان می کرد و می گفت((رشید از خدا نمی ترسید و بدون هیچ گناهی در حق آل علی – که اولاد دختر پیامبر بوده اند- آن همه ظلم می کرد...))؛ و یا ابن خلدون که اعمال و افعال برخی از دولتها یا برخی از خلفا را به قیاس فلسفی و حکم عقلی انتقاد می کرد،نادراست .
برای مطالعه بیشتر در تاریخ نگاری از کتب زیر نیز استفاده می توان کرد که در پانویس ها معمولا ارجاع داده شده است :
1- حمیدی ، جعفر ، تاریخ نگاران ، تهران ، دانشگاه شهید بهشتی 1372
2- اشپولر ، تاریخ نگاری در ایران ، یعقوب آژند ، تهران ، نشر گستره ، 1380
3- احمد تاج بخش ، تاریخ و تاریخ نگاری ، شیراز ، نوید ، 1376
4- بورلی ، ساشگسیت ، تاریخ چیست و چرا ، ترجمه رویا منجم ، تهران ، نگاه سبز ، 1379
[1] . مروج الذهب
[2] . جرجی زیدان ، تاریخ آداب الغه العربیه ، 2 / 201 ، قاهره ، چاپ الهلال ، 1930
[3] . تهانوی ، کشاف ، 1/ 56 ، کشف الظنون 1 / 212. جهت اطلاع بیشتر به کتاب تاریخنگاری در اسلام نوشته سید صادق سجادی ئ عالم زاده از انتشارات سمت ، چهارم ، 1380 ص 1 – 3 مراجعه شود .
[4] . پیشین ، ص 8 – 9
[5] . کشف الظنون 1 / 212 – 213 ، به نقل از مفتاح العلوم سکاکی .
[6] . مسعودی ، مروج الذهب ، 2/52 ، بغداد ، مکتبه العصریه 1357
[7] . به تاریخنگاری در اسلام ، می توان مراجعه نمود
[8] . کشف الظنون 2/39 و 301 .
[9] . ابن خلکان ، وفیات ، 2/192- 193 . یا به تاریخ نگاری در اسلام مراجعه شود ص ، 51- 54
[10] . جهت اطلاع بیشتر می توان به تاریخ نگاری در اسلام ص 76- 79 مراجعه کرد .
[11] . ابن خلکان ، وفیات ، 1/507 و نیز کتاب نفیس هورتیس
[12] . البته جهت آشنایی بیشتر با تفکرات ابن خلدون و شیوه نقل تاریخ ، کتاب نقدی بر مقدمه ابن خلدون نوشته سید مهدی حجتی نشر پیروی شیراز سال 1377 مراجعه شود . و همچنین به کتاب تاریخ نگاری در اسلام ص 45 – 47
[13] . المقری ريال نفح الطیب ، 4/612 ، قاهره 1949